بنیاد ایران شناسی-معاونت پژوهشی
نوروز و بهاران خجسته باد

نويسنده : دکتر حمداله صادقی نیاتاريخ: 1393/12/26

نوروز و بهاران خجسته باد

علل چیستی نوروز و مراسم مرتبط با آن :

نوروز بزرگترین جشن ایرانیان از روزگار كهن تا به امروز است و همچنین از نمایان ترین جشنهای بهاری جهان به شمار می رود. برای توجیه و پیدایش جشن ها، انگیزه ها و علل مختلفی در تواریخ ذکر شده كه پاره ای از آنها توجیهی از حوادث تاریخی، داستانی و یا ملی و دینی است.

نوروز و مهرگان دو جشن بزرگ طبیعی هستند كه اولی آغاز بهار و دومی آغاز پاییز است. از آنجا که تقدس و احترام و بزرگی نوروز بیش از حد توجه و انتظار است ، بهتر است در مورد علت و چرایی آن توضیحاتی داده شود . بنا به اعتقاد پیشینیان چون فصل بهار با ماه فروردین و روز اول فروردین نیز با نام خداوند آغاز می گردد ، و از طرفی چون روز اول بهار ، روز اعتدال ربیعی و رستاخیز طبیعت و به نوعی آغاز زندگی مجدد جهان است ، لذا این ایام و خصوصاً روز نوروز از همان دوران باستان از تقدس اعتقادی ویژه ای برخوردار بوده است.

البته در ایران باستان ، تقدس آغاز ماه فروردین بدان سبب بوده كه این روز به نام خداوند، فروهر نام داشته و در این روز نمازهای ویژه ای تلاوت می شده است .

ایرانیان در چنین روزهایی به یادبود ارواح درگذشتگان، مراسمی برگزار می كردند كه هنوزهم ، چنین مراسمی ماندگار است و امروزه اکثر مردم شب و روز جمعه آخر سال را به یادبود ارواح درگذشتگان خود به زیارت اهل قبور شتافته و برای آمرزش و شادی آنها ، به خیرات و ادای نذور می پردازند . البته مردم برخی نقاط کشور از جمله یزدی ها ، سه روز مانده به پایان سال به سر گور درگذشتگان رفته و بر روی گورها خوارك می نهند ، چنان كه زردشتیان نیز چنین می كنند.

بنا به اعتقاد اساطیری بسیاری از مردم جهان و از جمله ایرانیان ، خداوند جهان را در شش روز ابتدای ماه فروردین آفریده و روز ششم ماه فروردین که آخر روزهای شش گانه است ، نوروز بزرگ نام دارد كه نزد ایرانیان عید بزرگی است و گویند خداوند در این روز از آفرینش جهان آسوده گشته است .

نوروز آیینی فراگیر در ایران و حتی بسیاری از كشورهایی است كه در گذشته ارتباط فرهنگی و مشتركات آیینی با ما داشته اند. نوروز تنها یك عید و یك روز نو در فرهنگ ما نیست ، بلكه انتهای چرخه ای از ایام در مهیا شدن شرایط زندگی و خوشی دوباره مردم و موجودات ، بازگشت برکت به جهان ، زایش طبیعت برای بهره مندی موجودات از مواهب آن ، و در نهایت اجرای مراسم عیدی است که به شکرانه این نعمات برگزار می گردد .

برخی از محققین و پژوهشگران و شرق شناسان معتقدند که عید نوروز یک جشن ایرانی نیست و ایرانیان تحت تأثیر فرهنگ بین النهرینی این جشن را برگزار می کنند . از جمله این شرق شناسان خانم مری بویس است که در کتاب « تاریخ دین زردشت » آورده که عید نوروز متعلق به اقوام بین النهرینی بوده و ایرانیان آنرا از بین النهرین اقتباس کرده اند .

شاید این ادعا به ظاهر درست باشد ، اما وقتی که می دانیم این عید ، یک عید بومی آسیای غربی بوده و به احتمال زیاد ، از نجد ایران به بین النهرین رفته و یا همزمان در سراسر منطقه وجود داشته است دیگر این ادعاها محملی علمی نداشته و کاملاً مردود به شمار می روند . از طرفی امروزه دیگر همه می دانند که منشأ تمدن بین النهرینی پیش از هزاره پنجم ، ایران و نجد ایران است ، و بدیهی است که عیدهای بین النهرینی از ایران و از طریق خوزستان به بین النهرین رفته و علتش نیز مسئله آبیاری بوده است . پس ما مطمئن هستیم که عید نوروز از همان ابتدای پیدایش یک عید صد در صد ایرانی بوده و از ایران به سایر نقاط رفته است .

در کنار برگزاری مراسم عید نوروز ، مراسم مختلف دیگری نیز برگزار می شود که زمان اجرای برخی از آنها قبل از عید ، و تعدادی نیز بعد از عید می باشد .

یكی از جشن های باستانی ایرانیان قبل از فرا رسیدن عید نوروز ، برپایی جشن چهارشنبه سوری است . این مراسم در شب چهارشنبه پایانی هر سال برپا می شود. مراسم معمولاً بیرون از خانه و به صورت گروهی انجام می گیرد. این جشن ، آیینی همگانی و سخت فراگیر است ، به طوری كه در سطح شهرها و روستاهای کشور، كوچه و محله ای نیست كه به آن نپردازد.

البته در ایران باستان جشن « سوری » رایج بوده است. اما چهارشنبه را در دوره اسلامی به آن افزوده اند. زیرا روزهای هفته در پیش از اسلام نام های ویژه خود را داشته است ( چون ماه به 30 روز تقسیم می شد و هر روزی را نامی بود ) . برپایی آتش نیز در این روز، نوعی گرم كردن جهان و زدودن سرما و پژمردگی از تن بوده است .

سیزده بدر نیز از جشنهای وابسته به نوروز بوده که بعد از عید نوروز و در روز سیزدهم فروردین ماه برگزار می شده است . روز سیزدهم فروردین نحس محسوب می شود . برای از بین بردن این نحوست مردم از زمان قدیم از خانه ها بیرون زده و به دامان کوه و دشت پناه می برند و سعی می کنند با اجرای جشن و پایکوبی ، این روز را به خوبی و خوشی پشت سر بگذرانند و خود را از نحوست روز سیزده بدر به دور نگهدارند .

رسوم وابسته ای که قبل از عید برگزار می شود :

سبزه عید

اسفندماه، ماه پایانی زمستان،‌ هنگام كاشتن دانه و غله است. كاشتن سبزه عید به صورت نمادین و شگون از روزگاران كهن در همه‌ خانه‌ها و در بین خانواده‌های ایرانی مرسوم است .

حاجی فیروز:

یك یا چند نفر از اوایل اسفند ماه با لباس نیم تنه قرمز و كلاه قرمز و در حالیكه صورتهای خود را با دوده یا واكس كاملاً سیاه كرده ، دایره زنگی در دست ، در بازارو خیابانها و پارکها راه می افتند و بین مردم آواز می خوانند و می رقصند و نوید رسیدن عید را می دهند :

نوروز و بهاران خجسته باد

این اشعار را با شکلی ریتمیک می خوانند و همراه آن آنقدر می رقصند تا عابران یا صاحبان مغازه ها و .... مقداری پول به آنها بدهند .

البته معمولاً کسی از کارهای حاجی فیروزان ناراحت نمی شود و حتی می توان ادعا نمود که همه مردم این حاجی فیروزان را دوست دارند . زیرا آنها با ساز و آواز خود بشارت دهندگان به پایان رسیدن سال کهنه و سرمای زمستان و فرا رسیدن سال جدید و عید نوروز هستند .

نوروز و بهاران خجسته باد

كوسه بر نشین

در روزگار ساسانیان، آغاز فصل بهار به موجب عدم اجرای كبیسه، با اول آذر مصادف شده بود. به همین جهت مراسمی سنتی را تحت عنوان « بهار جشن » در آغاز آذر ماه كه مقارن بود با بهار، انجام می دادند ؛ از جمله رسومی که در مجموعه این مراسم شهرتی بسیار داشت و جشن هایی كارناوالی را به یاد می آورد، جشنی بود موسوم به « كوسه برنشین » یا « ركوب الكوسبح ». ابوریحان بیرونی در كتاب تفهیم لاوایل صناعه التنجیم، تصحیح استاد همایی صفحه 256 و 257 در این باره آورده است :

« نخستین روز از آذر ماه یا اولین روز بهار، مردی كوسه را بر خری می نشاندند كه به دستی كلاغ داشت و به دستی بادبزن كه خود را مرتب باد می زد و اشعاری می خواند كه حاكی از وداع با زمستان و سرما بود و از مردم چیزی به سكه و دینار می گرفت. آنچه از مردم می ستاند از بامداد تا نیمروز جهت خزانه و شاه بود و آنچه از نیمروز تا عصر اخذ می كرد تعلق به خودش داشت . نخستین روز از آذر ماه، سواری كوسه است كه سنتی مرسوم میان ایرانیان به نظر می رسد كه مردی با روغن های مخصوص كه مانع نفوذ سرما به بدن می شود خود را چرب كرده و خوراك ها و آشامیدنی هایی كه گرم كننده است می خورند و می نوشند و با جامه های ژنده خود را پوشانده و بر خری سوار شده و بادبزنی به دست گرفته و خود را باد می زنند. مردم به او می خندند و شادی می كنند و به سوی او آب و برفابه پرتاب می كنند و مردم از اعیان و اشراف و دكان داران، ملزم هستند عطایایی به او بدهند » .

چهارشنبه سوری :

درباره اینكه چرا این مراسم باید در چهارشنبه آخر سال برگزار گردد ، هیچ دلیل قطعی وجود ندارد. حدسی كه هست این است كه چهار، معرف چهار فصل است. در بعضی متون آمده است كه چون چهارشنبه در نزد اعراب نحس به شمار می آمده ، می باید برای رفع نحوست آن ، مراسمی برگزار می شد. البته بعضی نیز اعتقاد دارند كه چهارشنبه سوری نسبتی با قیام مختار ثقفی دارد .

در اجرای این جشن كه با حال و هوای نوروز عجین است ، کلیه شرکت کنندگان اعم از کوچک و بزرگ ، پیر و جوان و خلاصه مردم از هر گروه و طبقه ای از شادی بسیاری برخوردار می شوند .

چهارشنبه سوری معمولاً پس از غروب آفتاب آغاز می شود. آتش افروزی زیباترین آداب مربوط به چهارشنبه سوری است. آتش در حیاط یا كوچه یا میدانی باز برپا و افروخته می شود. در گذشته خوراك آتش فقط بوته هایی بودند كه توسط مردم و خاركنان از بیابانها چیده می شد ، ولی امروزه برای این کار ، مردم از هر گونه بوته و چوب و وسایل آتشزا و آتش بازی از قبیل ترقه و فشفشه و چیزهای افروختنی دیگر استفاده می کنند . معمولاً تعداد كوپه های آتش از 4 تجاوز نمی كند و مردم و خصوصاً جوانان هر محل از روی آن به نوبت می پرند و در همین حال می خوانند :

نوروز و بهاران خجسته باد

این مراسم معمولاً چندین ساعت طول می کشد و پس از خاموش شدن آتش، خاكستر آنرا جمع آوری كرده و در كنار دیوار می ریزند.

به روایتی دیگر شب آخرین چهارشنبه سال ( یعنی نزدیك غروب آفتاب روز سه شنبه ) بیرون از خانه ، جلوی در، در فضایی مناسب، آتشی می افروزند و اهل خانه از روی آتش می پرند و با گفتن « زردی من از تو، سرخی تو از من » ناراحتی ها و نگرانی های سال كهنه را به آتش می سپارند تا سال نو را با آسودگی آغاز كنند. از شعرهای دیگری كه در این شب می خوانند :

در زمانهای گذشته ، از جمله چیزهایی كه حتماً باید در شب چهارشنبه سوری می خریدند، یكی آینه بود كه مظهر صمیمت و یكرنگی است و دیگری كوزه كه جای آب است ، و اسفند برای دفع چشم زخم كه اسفند را داخل آتش می ریختند و می ریزند و در انتهای مراسم نیز سکه هایی را به عنوان صدقه داخل آتشی كه درست كرده بودند می انداختند، بعد آتش را بر سر چهار كوچه یا بر سر چهار راهی می گذاشتند . افرادی كه در چهار راهها و یا سر کوچه ها ایستاده بودند از شخصی كه آتش را برده بود می پرسیدند :

از كجا می آیی؟

از عروسی

چی می آری؟

تندرستی

از آیین های دیگر این روز، كوزه شكنی و فال گوش است كه در گذشته با شور و وسواس بیشتری انجام می شد :

فال گوش و فال كوزه ( فال مهره ) :

آینده نگری و آگاهی از دوردست ها در زمره مسائلی است كه همیشه فكر انسان ها را به خود مشغول داشته است. برای اطلاع از آینده ، مردم به راههایی متوسل می شدند که در اثر کثرت در استفاده از این راهها ، آنها تبدیل به سنت و نوعی آداب و رسوم شده است . اینها راه هایی بوده است برای پیش بینی آینده و رفع نگرانی از آن . از جمله این مراسم، فال گوش و فال كوزه است.

فال كوزه :

شب چهارشنبه سوری عده ای دورهم جمع می شدند و هر یك از آنها یك دانه دكمه یا مهره داخل كوزه ای می انداخت ( كوزه ای كه دست داخلش برود مثل كوزه ترشی، ماست و ... ) . سپس كودكی سه یا چهار ساله یكی یكی مهره ها را از داخل كوزه درمی آورد به گونه ای كه قبل از بیرون آوردن هر مهره، یك نفر ( معمولاً از خانمهای مسن و مدیر و باسواد ) شعری را می خواند و آن شعر فال شخصی بود که مهره اش همزمان با خواندن شعر از توی کوزه بیرون آورده شده بود. البته قبل از آغاز مراسم شعر خوانی و بیرون آوردن مهره ها ، خانم خواننده اشعار ، برای گرم کردن مجلس و جلب توجه دیگران چند باری اشعاری را با صدای بلند می خواند .

نمونه ای از اشعاری كه خوانده می شد:

با خواندن این اشعار، فال کوزه را آغاز می کردند و معمولاً در هر بار بیرون آوردن مهره ها از داخل کوزه ، اشعار امیدوار کننده ای تلاوت می شد به نحویکه صاحب مهره بدین وسیله مطمئن می شد كه به مرادش خواهد رسید.

فال گوش :

در شبهای چهارشنبه سوری ، افرادی كه حاجتی داشتند و یا برای انجام کار بخصوصی نیت می کردند ، پس از نیت کردن در سر راه ها و حتی پشت در منازل می نشستند و به حرف های نخستین عابر یا عابرانی که از جلوی او رد می شدند گوش می دادند، اگر حرفهای عابران مثبت و موافق با آرزوی نیت کننده بود، آن شخص با خوشحالی حاجت خود را برآورده می دید.

البته در برخی از مناطق این مراسم در شب شنبه آخر سال به شکل دیگری برگزار می گردید . شخصی كه مرادی داشت، به طور مثال دختری كه می خواست ببیند به نامزدش ، یا به جوانی که مورد علاقه او بود می رسد، چادرش را می گذاشت زیر بالش خوابش و بعد نیت می كرد و می گفت :

بدین گونه اگر مراد و نیت خود را در خواب می دید مطمئن می شد که به یارش خواهد رسید ، و اگر خوابی نمی دیدند می گفتند به مرادمان نمی رسیم .

قاشق زنی :

در شب چهارشنبه سوری، اشخاصی روی خود را می پوشانند ( اکثراً خانمها در این مراسم شرکت می کنند ) و با قاشق و بشقابی که در دست دارند و یا با كلید به در خانه ها و یا داخل بشقاب بطور مستمر ضربه هایی را وارد می کنند و به محض باز شدن در، صاحب خانه، میوه، یا شیرینی و یا پولی را در داخل ظرف آنها می گذارد و قاشق زنها پس از دریافت این هدایا به در خانه دیگری رفته و کار خود را تکرار می کنند . البته گاهی وقتها نیز صاحبخانه به رسم شوخی و مزاح به جای میوه و شیرینی و پول ، بر روی آنها آب می پاشند .

مراسم قاشق زنی تعدادی قوانین نا نوشته دارد که افراد قاشق زن باید آنها را کاملاً رعایت نمایند :

كسی كه به قاشق زنی می آید نباید رو بگشاید و سكوت را بشكند وگرنه ممکن است سال جدید برای او بد یمن و بد فال باشد .

قاشق زنی برای جوانان بیشتر جنبه تفنن دارد و آنچه كه می گیرند آجیل و خوراكی است که در پایان مراسم آنها را با دوستان خود تقسیم کرده و با خنده و شوخی میل می کنند ، اما برخی زنان دست تنگ و یا زنانی که مراد خاصی دارند ، برای جمع آوری میوه و شیرینی و یا برای مراد خواهی به این كار می پردازند و گروه اول بیشتر از خانه ها غلات یا پول می گیرند و گروه دوم بیشتر مایل به دیدن نشانه هایی هستند که نشان دهد که مراد آنها برآورده می شود .

كوزه شكنی :

مردم در دوران گذشته که هنوز آب منازل لوله کشی نشده بود ، برای نگهداری آب تمیز و خنک از کوزه هایی استفاده می کردند و معمولاً در پایان هر سال كوزه های كهنه آب را با کوزه های نو عوض می كردند . آنها كوزه های نو خریده و كوزه كهنه را می شكستند. البته این شکستن کوزه های کهنه برای خود آدابی داشت ؛ بدین قرار كه كوزه را از نمك و ذغال و احتمالاً چند سكه پر كرده و آنها را از پشت بام خانه به داخل کوچه فرو می افكندند.

هفت سین :

سفره هفت سین قبل از تحویل سال در همه خانه ها به شیوه زیبایی چیده می شود و هر كسی سعی می كند با وسایلی كه تهیه می كند آن را آراسته تر نماید ، ولی در همه سفره ها مشتركاتی موجود است. علاوه بر قرار دادن اقلامی که نامشان با حرف « س » شروع می شود « هفت سین» که شامل ( سكه، سیر، سبزه، سمنو، سماق، سیب، سنجد و ... ) می شود ، مردم ایران علاقمند هستند تا برای تبرک سفره هفت سین ، اقلام و وسایل دیگری نیز در داخل این سفره قرار دهند . این وسایل متبرک کننده عبارتند از : یك شمع، یك كتاب ( قرآن )، یك تنگ ماهی، یك آیینه شفاف، اسپند ، چند تخم مرغ رنگ شده و یك ظرف آب زلال و البته گل و گلدان مربوطه .

نمادهای سفره هفت سین

ماهی : نماد خوب و خوش یمن بودن زندگی .

سبزی: طراوت و تازگی .

اسپند : بوی خوش و ضد عفونی کننده محیط .

سكه : حرف و كلام ما پر ارزش باشد و سكه دار باشیم و خداوند روزی حلال و زیاد نصیب ما فرماید .

آیینه : روشنایی و صداقت در زندگی .

قرآن : به خدا نزدیك باشیم و خدا پشت و پناه ما باشد.

هفت سین : خلاصه اینكه هفت سین نماد هفت نوع روزی و فراوانی و نعمت برای همه بوده است.

اعتقاد برای شب عید چنین بود كه شب عید ماما نوروز می آید و در خانه ها باید یك بشقاب پلو با ماهی، شیرینی و ماست آماده كنند تا اینكه برای عمو نوروز ببرد و این غذاها را روی جا نونی می گذاشتند. این حكایت بر این اساس آورده شده كه بگویند شب عید چیزهای خوب درست كنند و بخورند مثل انواع پلوها و خورش ها و ...تا اینکه انشاء الله سفره ما در طول سال همیشه رنگین و با برکت باشد .

عید نوروز

نوروز، زیبا ترین جشن در میان جشن های همه ادیان و اقوام و منطقی‌ترین مبدأ برای آغاز سال است. ازدیدگاه نجومی،‌ این روز مقارن با اعتدال ربیعی می باشد ، یعنی هنگامی است كه خورشید روی مدار استوا قرار می‌گیرد و روز و شب برابر است؛‌ روزی كه طبیعت از خواب زمستانی بیدار می‌‌‌‌‌شود و زندگی را از نو آغاز می‌كند. از دید ملی و اسطوره‌ای ایرانیان،‌ هنگامی كه جمشید شاه از كارهای سازندگی فراغت یافت و مردم در آسایش بسر می بردند و كشور در آبادانی و مردم در رفاه و همه چیز فراوان بود،‌ به دیوان فرمان داد تا تختی زرین و جواهرنشان برای او بسازند و او را به هوا برند و این روز را آغاز سال نو خواندند :

ابوریحان بیرونی می نویسد : به باور پارسیان،‌ در این روز جهان هستی یافت و آفرینش آغاز گردید و آدم آفریده شد. محمد باقر مجلسی در كتاب «سماء و العالم» نوشت كه به روایت امام جعفر صادق (ع) در این روز پیامبر(ص) در دشت غدیر خم برای حضرت علی (ع) از مردم بیعت گرفت و در همین روز حضرت علی(ع) به مردم نهروان غالب شد.

از دیدگاه ملی، در این روز زردشتیان پیش از دید و بازدید نوروزی به در معابد مهری و پرستشگاه‌های خود می روند و ستایش خداوند را به جای می‌آورند.

شاهان هخامنشی ، نوروز هرسال در تالار آپادانا بار عام می افكندند. نمایندگان كشورهای خارجی، استادان و گروههای مختلف به پیشگاه شاه راه می‌یافتند، هدیه می‌‌ دادند و هدیه می‌گرفتند. شاهان ساسانی با شكوه فراوان، نوروز را جشن می‌گرفتند، پادشاه با جامه ابریشمی در بارگاه می‌نشست و موبد باسینی بزرگی كه در آن نان و سبزی، شیرینی، انگشتر، دوات و قلم و....بود، با اسب و بار به پیش شاه می‌ رفت و شادباشی به این عبارت می‌گفت : شاها به جشن فروردین، به ماه فروردین ، آزادی گزین بر داد و دین كیان، سروش آورد تو را دانایی، بینایی و كاردانی،‌ دیر زی با خوی هژبر،‌ شادباش به تخت زرین، انوشه خور به جام جمشید و آیین نیاكان،‌ نیكوكاری، داد و راستی نگاه‌دار،‌ سرت سبز و جوانی چون خوید،‌ اسبت كامكار و پیروز به جنگ،‌ تیغت روشن و كاری به دشمن، بازت گیرا و خجسته به شكار،‌ كارت راست چون تیر،‌ سرایت آباد و زندگی بسیار باد.

از زمان ساسانیان رسم بود كه بیست و پنج روز پیش از نوروز بر روی هفت ستون گلی،‌ غلات یا حبوبات می‌كاشتند و هركدام محصولش خوب می‌شد، باور داشتند كه آن محصول در آن سال خوب می‌شود ( مهر 1374: 184-187) .

جشن نوروز ایرانیان، یکی از جشنهای بزرگ دنیا محسوب می‌شود. به نظر ما در تمام کشورهای دنیا، هیچ جشنی، به گستردگی جشن نوروز ایران برگزار نمی‌شود. از لحاظ قدمت هم ، شاید هیچ جشنی در دنیا نتواند با آن برابری کند. قدمت این جشن به قدری است که پی بردن به زمان آغاز آن تقریباً محال است. در دوره‌هایی از تاریخ این جشن در بیشتر قسمتهای آسیا برگزار می‌شده و جای بسی تعجب است که آداب و رسوم مربوط به آن در همه جا یکسان بوده است.

نوروز، بزرگ ترین جشن ملی ایرانیان، كهن ترین جشنی كه آغاز سال را در بر می گیرد می باشد. هرگاه این آغاز سال در اعتدال ربیعی و آغاز بهار، یا رستاخیز یا تجدید زندگی طبیعت باشد، با مفهوم ویژه ای در تقارن با اساطیر همراه است و دارای مفهومی خاص می شود.

در حالی كه اقوام برای ارواح گذشتگان خود یا فروهرها در آخرین روزهای سال، مراسم و یادبود و اهدای نذور و دادن خیرات برپا می كردند ؛ بلافاصله در نخستین روز بهار، مراسم سور و سرور و شادی و جشن آغاز می گردید .

زمستان و مرگ طبیعت را در آخرین روزهای سال با مراسم سوگ برگزار می كردند و روز آغاز بهار را كه طبیعت تجدید حیات می كرد، جشن می گرفتند. در جابجایی آغاز سال در فصول گوناگون، این كنایت اسطوره ای به تدریج به عنوان یك یادمان همراه شد، به همین جهت است كه مراسم سوگ و جشن آغاز تابستان كه در آن قرار داشت با مراسم سوگ سیاوش برگزار می شد.

مردم تقریباً از آغاز اسفند ماه با خانه تكانی و شستشوی فرش ها و اسباب خانه برای استقبال از نوروز آماده می شوند، اتاق ها را تعمیر و مرمت می كنند، در و دیوار را پاك می كنند ( اصطلاحاً دوده گیری )، خرید بعضی اقلام و نیازهای منزل از قبیل اثاثیه و فرش و ...انجام می شد و خانواده ها خود را از هر جهت برای استقبال از عید نوروز تجهیز می کردند .

یكی از سنت های رایج و دلنشین در نوروز، خرید لباس و كفش های نو برای بچه های خانواده است كه مدت ها قبل از عید به عنوان یکی از مباحث اصلی ، بزرگان خانه به آن می پردازند. در این روزها بازار شهرها شكل خاصی به خود می گیرد. بوی عود در راهروهای آن می پیچد، افراد بیشتری ازدحام كرده و همه گرم كار خرید هستند. از عادات دلپسند مردم ایران، تهیه مواد غذایی و ترتیب تنقلات و شب چره های عیدی است.

تهیه خمیر در خانه و پختن کماج و گِرده خانگی ( نوعی کلوچه و نان شیرین ) از سنت های دیروز بود، پختن نان برای عید با تنورهای خانگی ، تهیه مواد سفره هفت سین و حتماً خرید یك یا چند ماهی قرمز در یك تنگ بلور و البته كنار گذاردن عیدی برای افراد و بچه های فامیل كه حدس زده می شود كه به خانه آنها به عید دیدنی می آیند، از جمله وظایف و دغدغه های بزرگترهای خانواده ها در عید است.

سیزده به در:

این رسم و آیین تفریباً در تمامی كشور به طور یكسان برگزار می شود . چه در گذشته های نسبتاً دور، و چه در روزگار فعلی . مردم تمامی شهرها و روستاها برای برگزاری این مراسم از آیین خاصی پیروی می كردند و می کنند . مردم کشور معتقد هستند که حتماً در این روز باید از خانه بیرون بیایند، و با صحرا و سبزه و آب قرین باشند . تقریباً همه خانواده ها از قبل خوراك روز بعد را تهیه و با وسایل لازم دیگر آماده می گذارند و همراه خود به صحرا می برند ؛ وسایل بازی، از جمله ملزومات سیزده به در است : توپ، طناب، چوب و الك برای برگزاری بازی الك و دولك.

سبزه عید كه معمولاً از گندم تهیه می شود ، تا روز 13 فروردین در منزل نگهداری شده و در این روز به بیرون از خانه انتقال می یابد و به داخل رودها و جوی ها و نهرهای آب انداخته می شود .

در روزگاران باستان مردم ایران اعتقاد داشتند که در شب عید و اول بهار ، خدای شهید شونده ( خدایی که باعث رویش گیاهان و به ثمر رسیدن غلات و محصولات کشاورزی و زنده و سرسبز شدن طبیعت می شود ) دوباره زنده می شود و همراه با آن ارواح گذشتگان به منازل خود برمی گردند . پس مردم از آغاز فروردین ، دوازده روز جشن می گرفتند و به شادی و پایکوبی می پرداختند . این دوازده روز جشن و شادمانی برابر دوازده ماه سال بود و هر روز معرف یک ماه سال بود . خمسه مسترقه برابر با روز سیزدهم است ( هر سال 365 روز میباشد و هر ماه 30 روز محاسبه می شده ، در اینصورت در پایان هر سال 5 روز باقی می مانده که به آن پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه می گفتند ) . در خمسه مسترقه ، معمولاً آشوب ازلی را مجسم می کردند . به این مفهوم که نظم و قانون در این پنج روز وجود ندارد و چون روز سیزدهم فروردین معرف پنج روز پایان سال و همان خمسه دزدیده یا خمسه مسترقه است ، روز سیزدهم معرف آشوب ازلی پیش از آفرینش است . در کشور ایران ، مراسم خمسه مسترقه را به صورت « میر نوروزی » برگزار می کردند که در این پنج روز شخص خلافکار محکوم به اعدامی را به صورت سمبولیک به پادشاهی انتخاب می کردند و این پادشاه دروغین در طول این پنج روز هر کاری که دلش می خواسته انجام می داده . مثلاً او حتی در این مدت توی گوش پادشاه واقعی هم می زده و کسی نمی توانسته معترض او شود تا اینکه در پایان روز پنجم او را اعدام می کردند و بدین صورت هر گونه بلایا را از وجود پادشاه واقعی و مردم کشور دور می ساختند . مراسم میر نوروزی به خودی خود و به نحوی آشوب و بی نظمی محسوب می شده . یکی دیگراز کیفیات عمومی این روزهای آشوبی ، اجرای آیین « اورجی » یا بی بند وباری و بی عفتی عمومی است که آثارش را حتی تا دوره صفویه هم مشاهده می کنیم . هر چند از این آیین دقیقاً سند یا متنی باقی نمانده ولی می دانیم که مثلاً در دوره صفویه ای که زنان همیشه چادر به سر می کرده اند ، در روز سیزدهم فروردین بی روبند و چادر به خیابانها می آمدند و به گردش و بازی می پرداختند .

بعد از برقراری نظم در جهان ، دنیا مقدس می شود ، ولی این تقدس شامل پنج روز پایانی سال یا خمسه مسترقه نمی گردد ، بنابراین روز سیزدهم فروردین که به سیزده بدر معروف است هم ، مقدس نمی باشد . با توجه به این توضیحات و از آنجا که هر نوع آشوب پیش از نظم گرفتن جهان ، نحس محسوب می شده و بی نظامی به شمار می آمده ، بنابراین طبیعی است که روز سیزدهم فروردین هم نحس محسوب شود . برای از بین بردن این نحوست مردم از زمان قدیم از خانه ها بیرون می زده و به دامان کوه و دشت پناه می برده و سعی می کردند با اجرای جشن و پایکوبی این روز را به خوبی و خوشی پشت سر بگذرانند .

البته اشعار زیادی هم در باره روز سیزده بدر سروده شده و یا اینکه به صورت اشعاری عامیانه ورد زبان مردم گردیده که در برخی از مناطق کشور در روز سیزده بدر توسط مردم خوانده می شود . نمونه ای از اشعار عامیانه بدین قرار است :

روز عید چگونه تعیین می شده است ؟

زمان آغاز برگزاری جشن نوروز در تاریکی تاریخ گم شده است. به همین دلیل، در کتابها، روایات افسانه‌ای و فرضی در این مورد آورده شده است. تا جایی که به ما گفته شده است، پایه‌گذار جشن نوروز، جمشید است. ایرانیان، آغاز هر چیزی را که نتوانند مشخص کنند، آن را جزء ابداعات زمان این پادشاه افسانه‌ای قرار می‌دهند. در کتاب نوروزنامه که به اشتباه به «خیام» منسوب است و در اصل از قدیمی‌ترین کتب مثنوی فارسی است زمان آغاز برگزاری جشن نوروز این چنین بیان شده است :

«اما سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانه روز به اول دقیقه حمل باز آید، به همان وقت و روز که رفته بود، بدین دقیقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود و چون جمشید آن روز را دریافت ، نوروز نام نهاد و جشن آیین کرد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند».

اگر چه سخن فردوسی با بیان بالا متفاوت است، اما در منسوب کردن آن به جمشید با اقتباس قبلی اتفاق نظر دارد.

او می‌فرماید :

اما آغاز برگزاری جشن نوروز به مبارکی شروع فصل بهار بوده است. چون که فصل زمستان در ایران بسیار طولانی و با سرمای شدیدی همراه بوده و آمدن فصل بهار نه تنها نویدبخش فصل گرم‌تر بود، بلکه شروع کاشت محصولات زراعی هم با این جشن همزمان است، بنابراین اظهار شادی به مناسبت فرا رسیدن آن امری است طبیعی . اعتدال هوا مزید بر علت است، زیرا نوعی شوق طبیعی در مزاجها به وجود می‌آورد. شادابی گل و سبزه و چمنزار در دلها شور و هیجان ایجاد می‌کند. بنابراین در چنین فصلی، برگزاری چنین جشنی امری، لازم و بدیهی به نظر می‌رسد. یکی از پژوهشگران فاضل ایرانی، ضمن بیان چگونگی برگزاری جشن نوروز، این دیدگاه را به شکل زیربیان کرده است :

«چون این جشن ملی در میان اهل ایران در اول فصل بهار و موسم بیداری طبیعت برپا می‌شود و بهار ایران نیز در دشت و چمن و کوهسار و هامون جلوه شورانگیز غریبی دارد، بنابراین این نغمه صور رستخیز بهاری که در اعتدال ربیعی و تعادل شب و روز و اعتدال هوا دمیده می‌شود، عیدی است طبیعی و وصفی ، و ایرانی به داشتن یک چنین عید ملی سرفراز است» ( روزنامه کاوه ، آوریل 1921 م ) .

اگر چه جشن آغاز بهار از دوره ماقبل تاریخ مرسوم بوده، اما آغاز سال شمسی ایرانیان یادگار عهد داریوش اول (521-485 ق.م) است ( و از این رو جشن نوروز در ماه مارس در هنگام اعتدال میان شب و روز قرار داده شده بود) . پروفسور مارکوارت آلمانی در مقاله‌ای به روشی عالمانه این موضوع را ثابت کرده (مودی میموریل و ولیوم ]چاپ بمبئی[) که مبدأ سال شمسی ایرانیان بین سالهای 493 و 486 قبل از میلاد بوده است. این سال شامل دوازده ماه سی روزه بوده و در آخر پنج روز به عنوان کبیسه بر آن افزوده می‌شد، اما از آنجا که سال شمسی 365 روز و پنج ساعت و چهل و هشت دقیقه و چهل و شش ثانیه می‌باشد، بنابراین سال ایرانیان در روز نوروز بعد از هر چهار سال یک روز به عقب برمی‌گردد. تا جایی که از فصل بهار خارج شده و در میان تمام فصلهای سال به گردش درمی‌آید، به همین دلیل است که در عرصه‌های مختلف ، تاریخ وقوع آن در ماه‌های مختلف ذکر شده است، تا جایی که در سال 204 م. نوروز در یازدهم سپتامبر بوده و در سال 606 م. (در زمان خسرو پرویز) عید نوروز در روز بیستم ژوئن و در سال 825 م. (به روزگار خلیفه مأمون) روز 12 آوریل بوده و این گردش جشن نوروز تا عهد ملک شاه سلجوقی ادامه داشته است. این یک واقعه مشهور عهد ملک شاه است که او برای تجدید تقویم ایرانی رصدگاهی در اصفهان بنا نمود و عمر خیام و چند منجم دیگر را مأمور این کار کرد. در سال 1079 م. تقویم جدیدی به نام «تقویم جلالی» آماده شد که طبق آن روز نوروز برای همیشه 21 مارس تعیین شد؛ یعنی روزی که خورشید از برج حوت خارج شده و به برج حمل وارد می‌شود.

نیازی نیست که با توجه به علم هیئت، سابقه تاریخی نوروز را بیان کنیم. زیرا علامه ابوریحان بیرونی آن را با توضیح بیشتری نوشته است و پروفسور مارکوارت هم در مقاله خود آن را تکرار کرده است (مودی میموریل و ولیوم ]چاپ بمبئی[) . اما نکته قابل توجه این است که اگر چه از دوره داریوش گرفته تا عهد ملک شاه، روز نوروز در بازگشت به عقب، فصلهای مختلف را دوره کرده است، با این همه، سندی در دست داریم که جشن نوروز قبل از عهد ملک شاه همواره در فصل بهار برگزار شده است. شاعران دوره‌های مختلف که در مورد نوروز قصیده سروده‌اند، همیشه نوروز را همراه با فصل بهار توصیف کرده‌اند. مهیار دیلمی که در پایان سده چهارم و اوایل سده پنجم درگذشته است، قصیده‌های بسیاری در نکوداشت جشن نوروز سروده است که در آنها، در موارد مختلف، توصیف بهار گنجانده شده است .

فرخی (که شاعر قبل از دوره ملک شاه است) نیز قصیده‌های بسیاری با موضوع نوروز سروده است و در هر مورد وابستگی آن را با فصل بهار، ظاهر کرده است :

عنصری نیز چنین اشعاری دارد، همچنین در دیوان منوچهری چنین اشعاری به چشم می‌خورند. در قصیده‌ای با عنوان «در صفت نوروز و مدح خواجه حسین میمندی» در هنگام نوروز، برآمدن خورشید از برج حوت را کاملاً واضح بیان کرده است. از این مسئله ثابت می‌شود که در زمان او، روز نوروز مصادف با بیست و یکم مارس بوده است :

بارد در خوشاب باز زآستین سحاب وز دم حوت آفتاب روی به بالا نهاد

از این مثالها، به راحتی این مسئله به اثبات می‌رسد که قبل از تقویم جلالی نیز جشن نوروز در فصل بهار برگزار می‌شده و از طرف دیگر (همان‌‌طور که قبل از این بیان کردیم) روز نوروز در ادوار مختلف، در ماههای مختلف واقع می‌شده است. در پرتو این اطلاعات باید این طور نتیجه بگیریم که دو تقویم در ایران رواج داشته، یکی دولتی که با توجه به آن، سال شمسی دارای 365 روز بوده و به همین دلیل روز نوروز پیوسته به عقب برمی‌گشته و دیگری، دینی که طبق آن سال شمسی 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 55 ثانیه بوده است و در نتیجه نوروز همواره روز 21 مارس جشن گرفته می‌شد. تمامی جشنها براساس تقویم دینی برگزار می‌شده‌اند.

از گفته ابوریحان بیرونی این نظریه ما تأیید می‌شود؛ وی می‌نویسد: «خلیفه المعتضد (892-902) تقویم ایرانی را اصلاح نمود و نوروز را در ماه ژوئن قرار داد و تا آماده شدن تقویم جلالی نیز این روز در همان ماه ژوئن بوده است». مطابق تقویم دولتی روز نوروز جشن گرفته نمی‌شد، ولی روز خاصی برای اخذ مالیات از زمیندارها معین شده بود. دلیل قرار دادن نوروز در ماه ژوئن همین بوده است که در این ماه محصولات رسیده و باعث راحتی کشاورزان در پرداخت مالیات می‌شده است.

تاریخچه نوروز

با نمونه های فراوانی که از برگزاری عید اول سال نو در بابل و آشور و عیلام در دست داریم و مدارکی که در باره نوروز در ایران موجود است ، می توان برگزاری مراسم را چنین تصور کرد : از چندین روز قبل از عید تهیه لوازم مراسم شروع می شد . در آخرین روزهای قبل از عید ، شاه و بزرگان دربار و شاید دیگران ، به دیدار قبور اجداد هخامنشیان می رفتند که همه در حوالی تخت جمشید و حتی مشرف بر صفه تخت جمشید بود . بر گورها چراغ می افروختند و احترام و عشق خویش را به فروهر مردگانشان نشان می دادند و شاید تهیدستان را اطعام می کردند .

به هر حال ، با برگزاری آئین های قبل از عید بر سر گور پدران و شریک دانستن آنها در جشن های نوروزی ، آنگاه طلیعه سال نو فرا می رسید .این مراسم حتماً می بایستی با شرکت و مسئولیت شاه برگزار می شد ، او می بایست فرمانروای اعظم این آئین عظیم ملی باشد تا بتواند کشور و شاهنشاهی را از خطرات طبیعی و جز آن ، از جمله خشکی و دروغ برهاند . با آشنایی با آئین های نوروزی در بین النهرین و در دست بودن بعضی آثار مربوط به آن عصر ، باید باور داشت که در صبح نوروز ، شاه هخامنشی حتماً در مراسم عظیمی می بایست شرکت جوید . از جمله ، بنا به سنت های آسیای غربی ، محتملاً از نو تاج شاهی بر سر می گذاشت .

به هر حال ، پس از احراز شایستگی سلطنت مجدد که به مانند آشور ، امری قطعی بود ، محتمل است که شاه با همسری تازه ازدواج می کرد ، چنانکه شاهان بابل و عیلام نیز در ایام قبل با کاهنه معبد بزرگ ازدواج نوروزی می کردند . شاید تعداد زیاد زنان در دربار شاهان مربوط به این سنت بوده است . هرچند دربین‌النهرین و عیلام بخش مهم آئین های نوروزی (جشن ازدواج مقدس)، ازدواج شاه با كاهنه معبد بزرگ بود، اما نشانی قطعی از وجود آئین چنین ازدواجی با كاهنه در خاندان سلطنتی هخامنشی در دست نداریم .

سپس همه به مراسم قربانی کردن می پرداختند تا اهورامزدا و خدایان را با این قربانی از وفاداری خویش آگاه و خشنود سازند . پس از آن مراسم اسب دوانی آغاز می شد که شاه هم در آن شرکت می کرد و گاوی را به جایزه می برد . بعد از استراحتی کوتاه ، مراسم سلام و تبرک آغاز می شد . شاه بر تخت سلطنت می نشست و نخست پارسیان و مادها به حضور شاه می رسیدند و فرارسیدن سال نو و سلطنت مجدد را تبریک می گفتند و محتملاً دستی یا پایی را می بوسیدند و آنچه را که با خود آورده بودند ، برای تبرک در پهلوی تخت می نهادند که به گنجینه برده میشد . بعداً بقیه بزرگان و نماینگان نقاط مختلف امپراتوری به حضور شاه می رسیدند و هدایای خود را تقدیم داشته و هدایای سلطنتی را دریافت می کردند .

درباره این موضوع كه در این مراسم نوروزی، شاهان هخامنشی به مانند بابل و نمونه های بین النهرینی و نمونه های تاریخی عصر اسلامی در ایران ، آئین « میر نوروزی » را هم اجرا می کرده اند یا نه ، خبری نداریم . در اصل بین النهرینی ، این آئین پنج روزی پیش از نوروز برگزار می شد و شخصی محکوم به مرگ را موقتاً به تخت می نشاندند ، و درست پیش از مراسم نوروزی ، او را به قتل می رساندند تا همه شومی های سال گذشته و شاید آینده با مرگ آن محکوم به مرگ به انجام رسد و شاه در سال آینده به خوشی به فرمانروایی الهی خویش ادامه دهد . شاید در عصر هخامنشی این همه صورتی نمادین و تفریحی داشته و از قتل خبری نبوده است . در هر حال این که شاه از سلطنت استعفا می‌داده یا نه و «میرنوروزی» پنج روزی به جای او می‌نشسته یا نه، اطلاعی درست نداریم . اما اكثر محققین (خصوصاً مرحوم دكتر مهرداد بهاركه این بخش از مطالب با استفاده از مقاله « نمادهای آئینی تخت جمشید » ایشان تنظیم و تدوین گردیده است) برآن نیستند كه این وام گیری‌‌های فرهنگی ایران از دوره كورش به بعد بوده است. اگر دقیقاً با كشفیات باستانشناسی در نجد غربی ایران، بین‌النهرین و غرب آسیا از هزاره یازدهم پ.م. به این سو آشنا باشیم و ارتباط نزدیك اقوام بومی (غیرآریائی) ساكن در نجد ایران را با تحولات فرهنگی و سیاسی بین النهرینی از هزاره پنجم پ.م. به بعد درنظر داشته باشیم و تاریخ دو هزار ساله عیلام را فراموش نكنیم، می‌توانیم باور كنیم كه بومیان نجد ایران از ایام بسیار كهن با مردم غرب آسیا و از پنج هزار سال پ.م. كه بین النهرین به وضعی قطعی مسكون شد، با آن نیز روابط فرهنگی و اجتماعی داشته‌اند و آریائیان پس از سكونت در ایران (از حدود 1000 پ.م.) عمیقاً این فرهنگ برتر و پیشرفته‌تر بومیان نجد ایران و غرب آسیا را پذیرفته، آن را اعتلا بخشیده‌اند، كه مراسم نوروزی در تخت جمشید خود گوشه‌ای از آن است.

اما باید از نكته دیگری نیز یاد كرد : در ضلع شرقی تخت جمشید،‌ گوری سنگی از آنِ اردشیر دوم یا سوم هخامنشی قرار دارد كه بیرون از صُفّه تخت جمشید است، و در زیر جبهه جنوبی صُفّه نیز گور سنگی ناتمام داریوش سوم هخامنشی قرار گرفته است. اندكی دورتر از تخت جمشید، در همان دشت، درنقش رستم تعداد دیگری گورهای سنگی شاهان هخامنشی را می‌بینیم كه در دل كوه كنده شده است. در پارسه گرد (پاسارگاد) نیز سنت وجود گور را در كنار كاخ سلطنتی می‌بینیم، كه آرامگاه كوروش كبیر است.

این حق هر انسان است كه در كنار نیاكان خویش به خاك سپرده شود تا در زندگی پس از مرگ بی‌پناه و تنها نباشد، اما وظیفه‌ای مهمتر بر دوش زندگان است. باید زندگان،‌ به ویژه قبل از آغاز سال نو، بر دیدار مردگان خویش بروند. بر سر گورها چراغی روشن كنند و، در واقع، به مرده برسند، تا مردگان در سال نو از ایشان راضی باشند. در اعصار كهن این فروهرهای مردگان بودند كه سخت محترم به شمار می‌آمدند و اگر قبل از عید بدانها می‌رسیدند و بر سر بام‌های خانه‌های اجدادی برایشان غذا می‌گذاشتند، فروهرها گروه گروه به یاری زندگان خویشاوند خویش می‌آمدند و در آغاز سال نو بدانها بركت و فرزند می‌بخشیدند و از آنان در برابر سیل ها و دشمنان دفاع می‌كردند . این مراسم در شب‌های قبل از نوروز انجام می پذیرفت و به هنگام نوروز، كسانی كه این آداب را انجام داده بودند، با خیال آسوده خود را شایسته هر بركت و سعادتی می‌دانستند و به شادی می‌نشستند.

به گمان محقیقن، می‌توان تصور كرد كه، بنا به سنت، شاه، به همراه درباریان، بزرگان پارس و ماد و فرستادگان ویژه استان‌های غیر ایرانی، از چند روز پیش از عید نخست به زیارت قبور یك یك شاهان و نیاكان درگذشته‌ هخامنشی می‌رفتند، بر گورها غذا و آب می‌نهادند، و با سرودهائی ویژه درگذشتگان، برای مردگان سلطنتی طلب آسایش می‌كردند. شاید نخست به پارسه گرد و سپس به گورهای نقش رستم می‌رفتند، شاید اشكی هم می‌چكاندند یا تظاهر به ریختن اشكی می‌كردند. سپس با ارضاء خاطر فروهرهای درگذشتگان، با خیالی آسوده و شاد آئین نوروزی را برگزار می‌كردند، شاید در دشت مسابقاتی می‌دادند و سپس ، بزرگان درباری و فرستادگان نقاط مختلف به حضور شاه می‌رسیدند.

و اما دلیل ذكر این مطلب كوتاه درباره اجرای مراسم نوروزی در تخت جمشید آنست كه اعتقاد داریم به احتمال قوی این مراسم، خود ملهم از آئینی بسیار قدیمی بوده كه از آن با نام دین كهن هند و ایرانی یاد می‌شود.

پروفسور کریستین سن؛ درباره آغاز و آداب و رسوم نوروز مشاهدات مفید بسیاری را به صورت ضمیمه به پایان جلد دوم کتاب خود با نام «انسان اولین و شاه اولین» ]چاپ لیدن، 1924 م.، صفحه 138 به بعد[ اضافه کرده است.

در ضمیمه مذکور، در مورد آغاز و آداب و رسوم نوروز، نکاتی بیان شده‌اند که با مشاهده منابع فارسی و عربی به ذهن خطور نمی‌کند، از سویی چون مطالب مفیدی در آن درج شده است، استفاده از آنها، برای تکمیل این بحث ضروری به نظر می‌رسد.

بنیانگذار سلسله هخامنشیان، کوروش کبیر، تقریباً تمام آسیای غربی را فتح کرده و به گستره حکومت خود افزوده بود. در بین همه کشورهایی که او فتح کرده بود، متمدن‌ترین و بافرهنگ‌ترین کشور، کشور بابل بود. به این دلیل که در آن هنگام مردم ایران نسبت به دیگر اقوام آسیای غربی (بخصوص بابلیان) کمتر ترقی کرده بودند. ایرانیان آریایی حتماً از دستاوردهای تمدن بابل ، مثل پوشاک ، رسم‌الخط ، آیین حکومت ، عقاید دینی ، آداب معاشرت و جز اینها بهره جسته‌اند. به نظر پروفسور کریستین سن ایرانیان جشن نوروز و مراسم مربوط به آن را از بابلی‌ها اخذ کرده‌اند ( البته در این زمینه قبلاً توضیح داده ایم که این عید ، در واقع یک عید صد در صد ایرانی بوده و از طریق استان خوزستان ایران به بین النهرین راه یافته است ) . در زمانهای بسیار دور بابلی‌ها جشنی به نام «زگمک» برگزار می‌کردند که در کتیبه‌های قدیمی از آن نام برده شده است و تا سال 2340 قبل از میلاد نشانه‌هایی از برگزاری آن یافت می‌شود. این جشن در ماه نیسان، یعنی نخستین ماه سال که از 15 مارس شروع می‌شد، برگزار می‌ گردید و تا یازده روز متوالی آداب و رسوم آن ادامه می‌یافت. روز اعتدال ربیعی (21 مارس)، روز ششم یا روز میانی جشن بوده است. مرکز تمام مراسم در شهر بابل، در معبد الهه مردوک ( خدای اسطوره ای بابلیان ) بوده که بزرگترین رب‌النوع بابلی‌ها بوده است. شخص پادشاه با آمدن به معبد و گرفتن دست مجسمه مردوک ضمن اظهار اطاعت و بندگی ، برای رفتار بهتر با رعایا ، تجدید پیمان می‌کرد. در این روز آتشهای بزرگی در شهر روشن می‌شد و عده بسیاری از مردم مجسمه مردوک را در گاری گذاشته و آنرا از معبد خارج ساخته و در شهر می‌گرداندند. بابلی‌ها بر این باور بودند که روز هشتم زگمک، خدای آسمان و زمین بار عام می‌دهد و تمام رب‌النوع‌ها در آن روز در آنجا گرد هم می‌آیند و در مقابل او به حالت رکوع، خم می‌شوند و آن خدا درباره سرنوشت انسانها در سال آینده تصمیم می‌گیرد. در زمان ساسانیان، جشن نوروز به مدت شش روز برگزار می‌شد و همانند زگمک روز ششم ، روز اعتدال بهاری بوده است. زرتشتیان نیز درست بر همین عقیده بودند که خداوند، آسمان و زمین را در شش روز خلق کرد و قسمت هر کس را به او عطا کرد ]بنگرید به مجله دانشکده خاورشناسی، آگوست 1940 م.، صفحه 10[. در عقاید زرتشتی نیز از بار عام رب‌النوع‌ها سخن به میان رفته است. بار عامی که در اوستا، در کتاب وندیداد (باب دوم) به آن اشاره شده است، توسط هرمزد برگزار شده بود. جم که پایه‌گذاری جشن نوروز به او منسوب می باشد، نیز در آن محفل حضور داشته است .

در مراسم نوروز آثار یک جشن دیگر هم وجود دارد، که البته این جشن توسط یونانیها برگزار می شده است . نام این جشن «ایدونیا» بوده و به همین دلیل در عمارت الهه آدونیس (Adonis) برگزار می‌شده است. در اساطیر یونانی، آدونیس، الهه گیاهان و باروری است. نقل می‌کنند که در جنگل محل سکونتش ، شخص شجاعی او را کشته بود . الهه عشق و محبت ، آفرودیت (زهره) که عاشق زار آدونیس بوده ، از شنیدن خبرمرگ وی بیهوش می‌شود . با مشاهده شدت غم و اندوه او، خدای خدایان، زئوس دستور داد که آدونیس دوباره زنده شود و پس از زنده شدن به او اجازه داده شود که شش ماه از سال را در کنار محبوبه خود، آفرودیت، به سر برده و شش ماه دیگر به حالت مرگ در آسمان باشد. بنابراین روز بعد آدونیس دوباره زنده شد و از آن روز تا به امروز شش ماه در زمین و شش ماه در آسمان به سر می‌برد. بر اهل بصیرت واضح است که این یک تمثیل است و مقصود آن بیان خرمی شش ماه بهار و تابستان و پژمردگی شش ماه پاییز و زمستان در طول سال است. در روز اول جشن ایدونیا، بر مرگ الهه آدونیس سوگواری می‌شد و زنان در آن عزاداری حضور چشمگیرتری داشتند. سینه‌زنی و شیون و ناله می‌کردند و چگونگی کشته شدن الهه به صورت نمایش ارائه می‌شد. روز بعد (که روز اعتدال بهاری بود)، این بار جشن زندگی دوباره او برگزار می‌شد. در باغها نهال می‌کاشتند، در منازل، در و دیوار را با گلدانها و دسته‌های گل می‌آراستند. برخی از تاریخ‌نویسان معاصر عقیده دارند که رسم عزاداری آدونیس در جشن ایدونیا، در ایران به مراسم مختلف عزاداری انتقال پیدا کرده و شادیهای زنده شدن وی جزء جشنهای نوروزی شده است .

خلاصه مطالب بالا این است که جشن نوروز در ایران ادامه جشنهای « زگمک و ایدونیا » می‌باشد. اما افزون بر این دو جشن، بابلی‌ها یک جشن دیگر نیز داشتند که برخی از اثرات آن در نوروز دیده می‌شود. تاریخ نگاران یونانی و رمی نام آن را سکائیکا (Sacaeca) گفته‌اند. این جشن در فصل پاییز برگزار می‌شد و یکی از مراسم ویژه آن ارباب شدن غلامها برای یک روز و پذیرفتن مسئولیت اربابان در این یک روز بوده است. در دستگاه حکومتی نیز شخص واجب‌القتلی در آن روز پادشاه می‌شده و به او اجازه داده می‌شد که هر خشونت و زیاده‌روی که می‌خواست بکند و بعد از آن او به قتل می‌رسید . بنابراین در رابطه با ارتباط بین مراسم « سکائیکا » و « میر نوروزی » باید پذیرفت که این دو مراسم ، مانند بسیاری از مراسم و جشنهای مربوط به منطقه آسیای غربی از یکدیگر تأثیر پذیرفته و بنا به عقیده ما ، خاستگاه اولیه تمامی آنها نیز « نجد ایران » بوده است .

نظام‌الملک در سیاست‌نامه خود به یک حکم پادشاهان ساسانی اشاره کرده است ]چاپ پاریس، صفحه 38 و 39[ که یادآور مراسم سکائیکا می‌باشد . او نوشته است که روز نوروز به مردم اعلام می‌شد که هر کس از پادشاه شکایت دارد به دربار بیاید و بیان کند. پادشاه به حالت دو زانو مقابل موبد موبدان می‌نشست و به آنها تأکید می‌کرد که در صدور حکم درباره وی به هیچ‌وجه ملاحظه نکنند و با عدالت کامل کار خود را انجام دهند. «اگر از ترس من یا با ملاحظه حکم بیجایی صادر کنی، خداوند تو را سزا می‌دهد». آنگاه با پادشاه مانند یک مجرم معمولی رفتار می‌شد و اگر جرم پادشاه ثابت می‌شد، او مجبور به تلافی گناه خود می‌ گردید .

در عهد ساسانیان ، دین رسمی، دین زرتشتی بوده و برگزاری جشن نوروز به عنوان جشنی دولتی در همین زمان آغاز شده و پس از آن بر اهمیت آن نیز افزوده شده است . در آن زمان این عید، جشنی نیمه دولتی ـ نیمه دینی بوده است. زرتشتیان، روز نوروز را براساس آموزه‌های دینی، روز اموات می‌دانستند. آنها عقیده داشتند که در این روز، ارواح مردگان از آسمانها بر زمین و به خانه‌های عزیزان خود وارد می‌شوند و از آنها خوراک و نوشیدنی طلب می‌کنند. مردم آن شب، بر پشت‌بام منازل خود یا در دخمه‌ها ( استودان ها ) ، سفره‌های غذا می‌گذاشتند.

در کتب تاریخی درباره نوروز آمده است که در عصر ساسانیان و بعد از آن در دوره اسلامی هم عید نوروز به مدت شش روز برگزار می‌شده است که روز ششم از اهمیت خاصی برخوردار بود و ابوریحان بیرونی از آن با نام «النوروز الکبیر» یاد کرده ]الاثار الباقیه، صفحه 217[. وی درباره اهمیت روز ششم نوشته است که جشنهای سالانه ساسانیان (که در اصل فصلی و روستایی و به کشاورزی مربوط بوده) نیز شش گانه بوده و مجموعه آنها را «گاهنبار» می‌نامیدند. از آنجا که کشاورزی در دین زرتشت وظیفه‌ای دینی قلمداد شده است، بنابراین به تدریج آن جشنها نیز با دین مرتبط شدند و مراسم دینی و مذهبی نیز وارد آنها شدند. در گاهنبار هر یک از جشنها به مدت پنج روز برگزار می‌شد که نام هر پنج روز، از پنج نام مقدس گاتها انتخاب شده بود. آخرین جشن سال « همسپد مئیدیم » بود که در ایام خمسه مسترقه برگزار می‌شد ( هر ماه سال زرتشتی سی روز است ، با این حساب یک سال با 360 روز خواهیم داشت. با توجه به اینکه سال 365 روز بوده ، بعد از ماه دوازدهم ، یعنی در آخر سال پنج روز به 360 روز افزوده می‌شد، که به آن خمسه مسترقه می‌گفتند) . در روزهای «همسپد مئیدیا» فره‌وشی، یعنی روح افراد با ایمان ده شب متوالی به خانه مؤمنان آمده و تقاضای صدقه و قربانی می‌کنند. به همین دلیل است که «روز مردگان» را فروردینگان؛ یعنی جشن فره‌وشی‌ها می‌نامیدند. بیرونی نوشته است: که مردم در این روزها در بروج اموات یعنی در دخمه‌ها غذا می‌گذاشتند و بر روی بامهای منازل خود، نوشیدنی قرار می‌دادند تا «ارواح مردگان» (فره‌وشی‌ها) بخورند و بنوشند. آنها بر این عقیده بودند که در این روزها، ارواح مرده‌ها به طور نامرئی می‌آیند و در میان افراد خانواده خود زندگی می‌کنند. مردم در این روزها، شاخه سرو کوهی را در آتش می‌سوزاندند، زیرا به نظر آنها، آن بو موردپسند مردگان است ]تاریخ ساسانیان، نوشته کریستین سن[. با پایان یافتن پنج روز « همسپد مئیدیم » سال نو آغاز می‌شد، که طبق معمول در آن روز مراسم شادمانی‌های سال نو برگزار می‌شد. بعدها که ایرانیان، اسلام را پذیرفتند، مراسم جشن زرتشتی همسپد مئیدیم نیز از بین رفت! اما پنج روز آن جشن با جشن نوروز یکی شد و تا شش روز برگزار می‌شد. مراسم روز ششم که در اصل، روز اول فروردین بود، اینک در روز ششم فروردین برگزار می‌شود، اما اهمیت آن همانند قبل می باشد .

در مورد سایرجزئیات اجرای عید نوروز توسط ساسانیان باید گفت :

پادشاهان ساسانی نوروز را به صورت یک جشن دینی برگزار می‌کردند. صبح آن روز موبد موبدان اولین فردی بود که به خدمت پادشاه می‌رسید و مطابق آنچه در نوروزنامه آمده ، اشیاء زیر را همراه خود به خدمت پادشاه می‌برده است :

1. جام زرین که در آن شراب بود؛ 2. انگشتری؛ 3. درهم؛ 4. دینار؛ 5. بوته گندم نارس؛ 6. شمشیر؛ 7. تیر و کمان؛ 8. قلم و دوات؛ 9. اسب؛ 10. باز؛ 11. و یک غلام زیباروی.

نویسنده نوروزنامه معانی و محسنات هر یک را به خوبی توضیح داده است. موبد موبدان به خدمت پادشاه چنین عرضه می‌داشت :

« شاها به جشن فروردین، به ماه فروردین ، آزادی گزین بر داد و دین كیان، سروش آورد تو را دانایی، بینایی و كاردانی،‌ دیر زی با خوی هژبر،‌ شادباش به تخت زرین، انوشه خور به جام جمشید و آیین نیاكان،‌ نیكوكاری، داد و راستی نگاه‌دار،‌ سرت سبز و جوانی چون خوید،‌ اسبت كامكار و پیروز به جنگ،‌ تیغت روشن و كاری به دشمن، بازت گیرا و خجسته به شكار،‌ كارت راست چون تیر،‌ سرایت آباد و زندگیت بسیار باد.

با عرض این مطالب، نخست خود مقداری از شراب را می‌چشید و سپس با یک دست شراب و با دست دیگر «خوید» را به خدمت پادشاه تقدیم می‌کرد و سپس درهم و دینار را در برابر پادشاه بر روی تخت می‌نهاد . برگزاری جشن نوروز تا شش روز به طور پیوسته ادامه داشت، که روز اول و ششم آن بسیار مقدس محسوب می‌شدند. اول فروردین، روز هرمز نام داشت و به ششم فروردین روز خرداد می‌گفتند و بر این باور بودند که در آن روز خداوند آفرینش دنیا را به پایان رسانده (در دین مبین اسلام هم عقیده بر همین است، که خداوند تعالی زمین و آسمان را طی شش روز آفریده است) و تقدیر هر کس به او عطا شده است. روز اول تعطیل عمومی بود. پادشاه به مردم هدیه می‌داد و خیرات می‌کرد. مبلغی که از زمینداران در طول یک سال اخذ شده بود، در آن روز به خدمت پادشاه عرضه می‌شد و سکه‌های جدید در آن روز ضرب می‌شدند. پادشاه بار عام می‌داد و امیران و شاهزادگان برای عرض ادب حاضر می‌شدند و از دست پادشاه هدیه می‌گرفتند. روز ششم در قصر پادشاهی مهمانی برپا می‌شد، که در آن فقط خانواده پادشاه و امیران برجسته شرکت می‌کردند. آتشکده‌ها غبارروبی می‌شدند و مردم صبح زود برای غسل به گرمابه و یا رودخانه ها می‌رفتند، به یکدیگر آب می‌پاشیدند و به همدیگر شیرینی تعارف می‌کردند. هر شخصی، صبحگاه، هنگام برخاستن از خواب، قبل از اینکه هر سخنی بر زبان خود جاری سازد، مقداری شکر می‌چشید و یا سه بار بر عسل زبان می‌زد و بر جسم خود روغن می‌مالید، که تا پایان سال از بیماریها در امان باشد. درباره آغاز مراسم آب پاشیدن مردم بر یکدیگر چنین آمده است : که قبل از به پادشاهی رسیدن جمشید، خشکسالی سختی پیش آمده بود، ولی در روزی که او به تخت نشست باران باریدن گرفت و آن را به فال نیک گرفتند و مراسم آب پاشیدن به یکدیگر از آن هنگام باب شد. مراسم چشیدن شکر هم از زمان جمشید رایج شد. نیشکر در عهد او شناخته شد و شکر قبل از همه در روزگار او تولید شد و چشیدن آن و فرستادن آن برای یکدیگر به عنوان هدیه، نشانه خوشبختی قلمداد شد.

در دوران اسلامی، عباسیان، برخی مراسم و سنتهای ساسانیان را زنده نگاه داشتند. از آن جمله می‌توان به برگزاری جشنهای ایرانی اشاره کرد. تا جایی که در زمان آنها مراسم جشن نوروز در تمام کشورهای اسلامی و به طور اخص در مصر و عربستان متداول شد. اِدمیتس، نویسنده آلمانی در کتاب خود با نام رنسانس اسلامی (Rennissance op Islam) نحوه برگزاری جشن نوروز را در ممالک اسلامی بیان کرده و می‌نویسد :

«در روز نوروز، خلیفه عباسی هدایای گران قیمتی به مردم می‌داد. شاهان سامانی در این روز بین سپاهیان خود لباسهای گرم تقسیم می‌کردند. به همین منوال خلفای فاطمی در مصر هم به مردم لباس و خلعت هدیه می‌دادند. هنرپیشه‌ها در مقابل خلیفه بغداد نمایش اجرا می‌کردند. و خلیفه به آنها پول و طلا نثار می‌کرد. « وونگ ای تی » ، جهانگرد چینی، در سال 981 م. همین مراسم را در طرفان (ترکستان) دید. ظرفهای مسی و نقره‌ای را پر از آب کرده و سپس روی یکدیگر آب می‌پاشیدند. در روز نوروز در مصر یک شاهزاده به عنوان امیرالنوروز انتخاب می‌شد. او بر چهره خود آرد و گچ می‌مالید و سوار بر الاغی از بازارها می‌گذشت. از مردم ثروتمند پول می‌گرفت و بر بدن کسانی که پول نمی‌دادند، کثافت می‌ریخت. مردم به شوخی با شلاق یکدیگر را می‌زدند و محتسبها به شکایتهای مردم در این مورد توجهی نمی‌کردند. طلاب مدارس مجاز به هر گونه شوخی با اساتید خود بودند. تا جایی که بعضی وقتها، آنها اساتید خود را در حوض می‌انداختند و تا زمانی که او پولی پرداخت نمی‌کرد، اجازه خارج شدن از حوض را به او نمی‌دادند. برگزاری جشن نوروز را خلیفه وقت در سال 974 م. ممنوع کرد، اما مردم آن را رها نکردند. شاهان غزنوی و سلجوقی هم جشن نوروز را با شکوه تمام برگزار می‌کردند. بار عام می‌دادند و شاعران قصاید تبریک تقدیم حضور شاه می‌کردند. نمونه‌هایی از آنها در دیوان اشعار فرخی و منوچهری وجود دارد. محفلهای شرابخواری و رقص و سرود برپا می‌شد . از اهمیتی که سلجوقیان به نوروز می‌دادند، این طور معلوم می‌شود که در آن دوران در تقویم دولتی هم 21 مارس روز عید بوده است. شعرای سلجوقیان نیز با شور خاصی قصیده‌هایی در مورد جشن نوروز می‌سرودند.

در داخل ایران و در دوره صفویه که معاصر با حکومت مغولان هند بود، مراسم نوروز با شکوه بسیاری برگزار می‌شد . چگونگی برگزاری مراسم جشن نوروز در زمان شاه عباس در تاریخ عالم‌آرای عباسی آمده است. اقتباس زیر چگونگی برگزاری جشن نوروز را در سال 1004 هـ.ق بیان می‌کند :

«نوروز این سال جهان آراد و روز یکشنبه دهم شهر رجب سنه مذکور اتفاق افتاده، خسرو انجم و مسند نشین فلک چهارم اورنگ حمل را به فر طلعت خود آراست و باد بهاری نزهتگاه چمن را به گونه ریاحین پیراست. حضرت اعلی شاهی ظل الهی در دارالسلطنه قزوین و ایوان چهل ستون دولت خانه خلد آئین، بزم خسروانه و جشن پادشاهانه آراسته، سلاطین و سلاطین‌زاده‌های اطراف مثل حاجی محمد خان پادشاه خوارزم و نور محمد خان والی مروشاهجان و سلاطین‌زادهای گرجستان و ایل‌چیان روس و سایر ممالک که در پایه سریر اعلی بودند، به مجلس بهشت آیین طلب فرموده، به مبارکی سال نو و تهنیت قدوم نوروز چند روز به لوازم عیش و خرمی پرداختند و بازارهای شهر را آذین بستند. در میدان سعادت‌آباد به چوگان بازی و «قبق‌ اندازی» مشغولی فرموده، قریب ده دوازده روز عموم خلایق به سیر و صحبت و فراغت می‌گذراندند».

در دوره شاه عباس جهانگردی انگلیسی به نام توماس هربرت به ایران آمد و مدت دو سال در اینجا ساکن بود. او دو جا در سفرنامه خود به چگونگی برگزاری نوروز ایرانی اشاره کرده است. او اجرای مراسم نوروز را اینگونه توضیح داده است : مردم در آن روز لباس خوب به تن می‌کنند و به باغها می‌روند. می‌خوانند و می‌نوازند و به یکدیگر هدیه می‌دهند. اسب سواری می‌کنند و خروس‌بازی راه می‌اندازند و مهمانی می‌دهند. اما در توصیف وی از جشن نوروزی ، یک نکته قابل توجه نوشته شده است و آن این است که در ایام جشن نوروز زنان آزادی کامل دارند و چادر نمی‌گذارند و با روی باز در باغها به گردش می‌پردازند و در هر نوع بازی شرکت می‌کنند.

جالب است بدانیم که در هند و در زمان حکومت پادشاهان مغول برهندوستان ، که به نوعی تحت تأثیر پادشاهان صفوی بودند نیز مراسم جشنهای نوروزی با شکوه تمام برگزار می شده است .البته قبل از ورود مغولان به هندوستان ، از این کشور در رابطه با جشنهای نوروزی ، خبر صریحی یافت نمی‌شود.

در عهد مغولان، اکبر شاه، نوروز را به عنوان یک جشن رسمی تعیین کرد. ابوالفضلی، در آیین اکبری توضیح داده است، چون که پادشاه به آفتاب‌پرستی تمایل داشت، بنابراین، نوروز جلالی را به عنوان یک جشن مقدس احیا و راه اندازی کرد . بدایونی هم ضمن تأیید آن ، نوشته است که جشن نوروز به مدت نوزده روز پیوسته ؛ یعنی از اول فروردین تا نوزدهم فروردین برگزار می‌شد. روز نوزدهم ، روز شرف نامیده می‌شد و از همه مهم‌تر به حساب می‌آمد. بازارهای آگره، آذین‌بندی می‌شد و قصرهای شاهی، دیوان عام و خاص، آراسته می‌شدند. پرده‌های قیمتی آویزان می‌شد. قالیهای گران قیمت پهن شده و مراسم بار عام برگزار می‌شد.

امروزه نیز در ایران، مهم‌ترین جشن، جشن نوروز است، که در سیزده روز متوالی برگزار می‌شود. همه ادارات و مدارس تا سیزده روز تعطیل است. تمام منازل آراسته و پاکیزه می‌شوند. روز اول، هر کس بهترین پوشاک خود را به تن می‌کند. هنگام تحویل سال هیچ‌کس از خانه خارج نمی‌شود، سفره‌ای گسترده می‌شود که در آن هفت چیز برای شگون گذاشته می‌شود. نام این اشیاء با حرف سین آغاز می‌شود. عموماً این هفت شیء به شرح ذیر می‌باشند:

سرکه، سیب، سماق، سیر، سکنجبین، سبزی، سپند که آنها را هفت سین نوروز می‌گویند.

بعد از تحویل سال بزرگترها به بچه ها عیدی می‌دهند و مسن ترین خانم خانه ، سبزه به دست از بیرون به درون منزل می‌آید. شگون این عمل به این دلیل است که تمام سال خانه پر رونق و خرم باشد. دوستان و آشنایان به دیدن یکدیگر می‌روند. شیرینی و گل و میوه به عنوان هدیه به یکدیگر تقدیم می‌کنند. مردم کارت تبریک عید برای همدیگر می‌فرستند. بازارها و مغازه‌ها، آذین‌بندی می‌شود. در آخرین روز یعنی روز سیزدهم، مردم در خانه ماندن را نحس می‌دانند. بنابراین در آن روز از صبح تا شب را در دشت و صحرا و باغ ها یا کنار نهرها می‌گذرانند. نام این روز، سیزده به در است.

پارسیان بمبئی بدون شکوه خاصی جشن نوروز را برگزار می‌کنند. آنجا، سه فرقه از پارسیان هستند که برگزاری مراسم نوروز هر سه با یکدیگر متفاوت است. یک فرقه با توجه به تقویم شاهنشاهی نوروز را برگزار می‌کنند. این نوروز همانند جشنهای مسلمانان از فصلی به فصل دیگر در حرکت است. دومین فرقه نوروز را بر اساس «تقویم قدیمی» برگزار می‌کنند . این نوروز همیشه در ماه اوت است. سومین فرقه تابع «نوروز جمشیدی» هستند، که همان نوروز ایرانی است، که در 21 مارس برگزار می‌شود. در این روز مردم مذهبی به آتشکده‌ها می‌روند و مراسم نیایش به عمل می‌آورند و هیچ نوع شادمانی نمی‌کنند .

به نظر می رسد که اهمیت ادبی مراسم نوروز بسیار زیاد است. اشعار و قصاید بی‌شماری در زبان فارسی و عربی به مناسبت نوروز سروده شده‌اند. اگر از شعر فارسی قصایدی که به مناسبت نوروز و در رابطه با بهار نوشته شده‌اند را جدا کنیم، آن وقت معلوم می‌شود که این عمل تا حدود بسیاری باعث تنگدستی ادبیات فارسی خواهد شد.

درباره علل رفتن به کنار نهرها و شنا کردن و پاشیدن آب بر یکدیگر، دلایل گوناگونی عنوان شده است. در حماسه‌های ایرانی آمده است که جمشید (پایه‌گذار جشن نوروز) دستور داده بود که در این روز «خود را بشویید و پاک کنید». بیرونی نقل می‌کند که شنا کردن و پاشیدن آب، نوعی «ورد» بوده که در طول سال باران به اندازه کافی ببارد] الاثار الباقیه، صفحه 218[. قزوینی در عجائب المخلوقات ]چاپ اروپا، صفحه 80[ علت دیگری برای آن از زبان رسول اکرم (ص) بیان کرده است :

«و عن عبدالله بن علی یرفعه الی جده عبدالله بن عباس الزاهدی الی النبی (ص) جام فضه فیه حلواء فقال ما هذا قالوا حلاوه النیروز قال و ما هو قالوا عید عظیم للفرس قال نعم هو الیوم الذی احیا الله فیه العسکر قالو و ما العسکر یا رسول الله، قال الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتو اثم احیاهم فی هذا الیوم رد علیهم ارواحهم امر السماء فمطرت علیهم فلذالک اتخذ الناس صب الماء فیه سنه ثم اکل الحلوا و قسم الجام بین اصحابه؛ عبد الحمد»؛ «عبدالحمد به روایت از پدربزرگش عبدالله بن عباس گفته است که روزی، کاسه‌ای نقره‌ای که در آن مقداری شیرینی بود به عنوان هدیه نزد رسول اکرم آوردند. حضرت رسول (ص) پرسیدند: این چیست؟ مردم گفتند که این شیرینی نوروز است ، فرمودند : نوروز چیست؟ مردم گفتند: این جشن بسیار بزرگ ایرانیان است. ایشان فرمودند که بی‌شک این همان روزی است که در آن خداوند لشکر را زنده کرد. مردم پرسیدند: یا رسول، کدامین لشکر؟ ایشان فرمودند: همان‌هایی که از ترس مرگ از خانه‌های خود خارج شدند، در حالی که هزاران نفر بودند. آن وقت خداوند متعال فرمود که بمیرند. سپس در همان جا آنها را زنده کرد و ارواح آنها را به آنها پس داد و بر آنها باران بارانید. به همین دلیل مردم رسم آب پاشیدن به یکدیگر را اختیار کردند. سپس از شیرینی چشیدند و باقی مانده آن را بین دیگران تقسیم کردند».

اما درباره آب پاشیدن، ریشه تاریخی وجود داشته باشد یا نه، علت امر به ظاهر شگونی بوده که نشان سرسبزی و شادابی به حساب می‌آمده است و یا نوعی اظهار هیجان برای سرگرمی بوده است. روز ششم نوروز، روز خرداد نامیده می‌شد، زیرا به عقیده زرتشتی‌ها، خرداد، فرشته آب است. شاید عجیب نباشد که به افتخار همین فرشته و به عنوان یک مراسم دینی، این کار انجام می‌شده است .

تغییرات قابل ذکر در آداب و رسوم جشنهای نوروزی

آداب و رسوم مربوط به اجرای مراسم چهارشنبه سوری ، عید نوروز ، و سیزده بدر به طور کلی در تمام نقاط کشور یکسان بوده و تفاوت چشمگیری با هم ندارند . البته احتمال دارد که برخی از این مراسم ، در بعضی از شهرهای کشور به صورتی خاص و به دلیل ویژه گیهای جغرافیایی ، قومی ، گویشی ، و یا فرهنگی برگزار شود و تفاوتهایی با شکل کلی اجرای آن با بقیه نقاط کشور داشته باشد .

در این قسمت سعی شده تا به بعضی از این تفاوتها ، اشاره ای هر چند مختصر و محدود داشته باشیم :

نوروز در آبادان

نوروز را عید السنه ( عید سال ) گویند. آن را مبارك می دانند هر چند كه مراسم خاصی برپا نمی دارند در روستاهای مورد مطالعه عرب نشین عید نوروز را «عید الشجر» (عید درختان) می نامند در آن روز از نخل شاخه ای كنده به خانه شان می آورند و در روی طاقچه می گذارند و پس از سیزده بدر بیرون می اندازند. همچنین در آن روز اگر در نخلستانشان نخلی را لقاح كنند آن سال را نیك و پربركت می پندارند. در شهر آبادان گروههای غیرعرب مراسم سال نو را مثل سایر مردم کشور مفصل برپا می دارند.

نوروز در آباده

مراسم اسفندی

در آباده و ایزدخواست مرسوم است در آخرین شب بهمن هر سال را آش بپزند و بنا به گفته مردم در شب اسفند باید اجاقشان گرم باشد و عقیده دارند اگر آش نپزند فرشته‌ای به شکل گربه می‌آید و در اجاقشان (اجاق که کار منقل را انجام می‌دهد عبارت است از یک دایره به قطر تقریبی سی سانتیمتر که این دایره را معمولاً در وسط اطاق نشیمن که گود شده و اطراف آن را با گچ صاف و دور تا دور اجاق را فرش می‌کنند و آتش آماده شده را داخل آن ریخته و بیشتر قوری چای و گاهی غذا را هم برای گرم کردن در اجاق می‌گذارند و دور آن حلقه‌وار می‌نشینند تا گرم شوند. برای آماده شدن و سرخ شدن آتش، هیزم را در بخاری دیواری که وسط دیوار اطاق ساخته شده و دودکش آن مستقیماً به وسیله شیار دیوار به پشت‌بام هدایت می‌شود، می‌سوزانند و سپس آتش بدون دود را داخل اجاق می‌ریزند) می‌شاشد چون شاشیدن گربه در اجاق را بدیمن و نامبارک می‌دانند و از طرفی فرا رسیدن اسفند ماه را نوید عید سال نو می‌دانند، به همین علت برای جلوگیری از این عمل چند روز قبل از فرا رسیدن اسفند در هر کوی و خانه‌ای صدای تاک تاک کوبیدن جو و گندم به گوش می‌رسد و زنان محل هر چند نفر با هم در حیاط خانه‌ها به دور هم جمع می‌شوند و به کوبیدن جو و گندم به وسیله هاون سنگی مشغول می‌شوند تا برای شب اسفند آماده باشند.در شب موعود مرسوم است آش جو یا آش گندم و یا پلو می‌پزند و ضمن خوردن مقداری از آن، مابقی آن را با ظرف خود در اجاق اطاق گذاشته و روی آن را آتش می‌گذارند تا صبح برای صبحانه مصرف نمایند و هم اینکه با بودن آش در اجاق و گرم بودن آن، گربه در آن نشاشد. این مراسم جزء اعتقادات مردم قدیم بود و در حال حاضر چندان توجهی به آن نمی‌شود اما پختن آش هنوز صورت می‌گیرد.

نوروز در اراک

1- کوسه ناقالی

در سال های پیش چهل روز از زمستان گذشته و پنجاه روز به نوروز مانده ، یعنی دهم بهمن ماه ، هر ساله در روستاهای اراک مردم جشن کوسه ناقالی بر گزار می کردند . مردم معتقد بودند که آمدن ناقالی شگون دارد و با خود خیر و برکت به همراه می آورد و موجب باروری و زایش میش ها و بز ها و گاو ها می شود . از سوی دیگر چوپانان و بعضاً افراد فقیر و بی چیز بهانه و وسیله ای به دست می آوردند تا زمستان را راحت تر بگذرانند . با فرا رسیدن ایام ناقالی کودکان و نوجوانان و حتی مردم خوشحال می شدند ؛ چون بر این باور بودند که کمر زمستان شکسته و بهار نزدیک است و این مراسم موجب تفریح ، سر گرمی و تفنن آنان نیز بوده است . این جشن در روزگاران قدیم مخصوص چوپانان و گله داران بوده است .

«...دسته کوسه معمولاً بین پنچ تا ده نفر بوده که شخص کوسه جبه بلند نمدی را وارونه می پوشید و زنگوله ایی به آن آویزان می کرد و زنگوله هایی هم به دستان و زانوان داشت . صورت کوسه را سفید می کردند و یک تکه پوست بزغاله هم به سر می کشید که در آن سوراخ هایی برای دیدن و نفس کشیدن تعبیه شده بود . کمر بندی از ریسمان و یا چرم پهن و یا پارچه ای به صورت شال از کمر می بست که از آن زنگوله هایی می آویخت ، پاپیچ مخصوص چوپانان به پا و چوبدستی به دست ، زن کوسه یا عروس نیز چوپان دیگری بود که پیراهنی زنانه بر تن و چادری بر سر داشت و هفت قلم آرایش شده بود و کفش های زنانه ( گالش لاستیکی ) به پا می کرد و زنگوله هایی به خود می بست و معمولاً این نقش به عهده پسران نوجوان بین 12 تا 16 ساله بود . « تکه ها» دو نفر که هر کدام با بوته و یا جارو دوشاخ بر سر می بستند و چند زنگوله به همراه داشتند و توبره یا سطلی برای جمع آوری هدایا به همراه داشتند ، و گروه نوازندگان که ساز و دهل می زدند .

گروه یا دسته کوسه در حالی که عده ای به ویژه کودکان و نوجوانان آنها را همراهی می کردند در کوچه ها به گردش در می آمدند . کوسه در پیشاپیش گروه حرکت می کرد و با باز و بسته کردن دست ها و تکان دادن بدن خود سرو صدای زنگوله ها را در می آورد ، کوسه به هر خانه ای که می رسید وارد می شد و بقیه از پشت سر او وارد می شدند و یکراست به سراغ در طویله گوسفندان می رفت و با چوبدستی ضربه ای به در می زد با این اعتقاد که شگون دارد و موجب آمدن خیر و برکت و باروری و زایش گوسفندان و بزها می شود و سپس زنگوله ها را دوباره به صدا در می آورد و می خواند :

نــاقـــــالــی گـُـنده گـــُـنده چــــل رفـتـه پنــجا مـونـده

بــــُزتـان بـــره مـــــی زاد میش تان بــزغــاله می زاد

گربه تان سگ توله می زاد زنـــــتـــان بــچـــه مـی زاد

نـاقـالی بـه ایـن بزرگـــــــی کــــالــا پـالـــا نـــــــــــداره

مَشتی رفتـه بـــراش بـــیاره الله نـگــهش بــــــــــــداره

نــاقــالــی گنــــــده گنــــــده چیـــــزی بــاقی نــــــمونده

بعد از آوازه خوانی کوسه «تکه ها» باهم چوب بازی می کنند و عروس و کوسه با هم می رقصند ؛ گاهی هم کوسه با یکی از تکه ها کشتی می گیرد که نشانه رقابت بر سر عروس است ، در این کشتی کوسه شکست می خورد و غش می کند ، عروس بالای سرکوسه می آید و می خواند :

ایــن دســت گـــــــرم کوسـه ایـن پای گــــرم کــوســـــــه

والــــا نـــمُرده کوســــــــــه آخ شــوهرم ، خاک به سرم

بعد عروس می گوید : بختم بختم – سوزن بدین بزنم به رختم

زن صاحبخانه سوزنی به عروس می دهد ، زیرا اعتقاد دارند که اگر ندهند بدبختی و تیره بختی به آن خانه روی می آورد .

اوج جشن و هنر نمایی کوسه و همراهان در منزل کدخدا یا بزرگ ده است ، در این خانه کوسه هنر نمایی را به حد کمال می رساند و سنگ تمام می گذارد و صاحب خانه مبلغی پول یا خوراکی به کوسه می دهد و کوسه می خواند :

دودمـانت بر قـــرار بـــــاد ســــایه ات بلـــــند بــــــــــاد

ارباب خودم مثل گذشتـــــه توی خونــــــــــــش جامـونده

در بعضی جا ها مردم روز بعد از جشن می روند نزد کوسه و مقداری از غذا و خوراکی های جمع شده را از او می گیرند و می خورند و معتقدند که شگون دارد ( ویژه نامه سومین جشنواره تئاتر استان مرکزی ، ص102) .

سازهاى عاشق‏ها

چگور ، با دوازده پرده و در دو نوع 9 سیم و هفت سیم. هفت سیم را جوان‏ها به خاطر سبكى و تیز بودن صدا بهتر مى‏نوازند و پس از چیره دست شدن به 9 سیم روى مى‏آورند.

بالابان، دو نوع است یكى با صداى زیر براى فضاهاى بسته مثل تالار و اتاق و دیگر باصداى بم كه براى فضاى باز است. بالابان همواره همراهى كننده «چگور» است.

رقص‏هاى ایل سون، بیش‏تر در جشن‏هاى عروسى انجام مى‏شود و در جشن‏هاى بزرگ عروسى كه معمولًا سه تا هفت شب ادامه دارد مرسوم است. ریشه این رقص، مشق نظامى بوده كه با گرز و شمشیر تمرین مى‏كرده‏اند.

نوازینى، میرخان بازى، راسته، مشق، نظام، اوج ایاخ، بش ایاخ (پنج پا)، قازم آبادى، چوبى، هالاى و ... انواع رقص‏هاى ایل سون هستند.

2- كوسه گه ل لى (آیین نمایش گوگردى یا ناقالى)

كوسه گه ل لى به معنى كوسه آمد، یا كوسه گلین به معنى كوسه و عروس او، نمایشى است كه در چهلمین روز زمستان به شادمانى «شكستن كمر سرما» و قرار گرفتن در آستانه فصل بارانى و خوش بهار توسط روستائیان- از قشر چوپان و غیره- به اجرا درمى‏آید.

قیرخ گئددى الى قاللى قیشیمیزین نه یى قاللى

«از زمستان چهل روز گذشت و پنجاه روز باقى ماند، (شادمانى كنید) كه از زمستانمان چندان باقى نمانده است ...»

این مراسم را مجریان در میان عشایرى كه در مجاورت روستاى آنان قشلاق گرفته‏اند به نمایش مى‏گذارند و خود عشایر به ندرت دست به چنین كارى مى‏زنند.

بازى‏گران نمایش عبارتند از: كوسه، همسر او و شخص همراه وى. كوسه خود با هیبتى عجیب ظاهر مى‏شود. كلاه بلندى از نمد بر سر دارد، ریش بلند و سبیلى تاب داده از موى بز بر صورت مى‏بندد. جامه‏اى نمدین مى‏پوشد. شالى بر كمر مى‏بندد. نمدى لوله شده با دو پیاز بزرگ در طرفین آن، به علامت آلت تناسلى، از میان تن مى‏آویزد. چوبى بلند به دست مى‏گیرد و زنگوله‏هایى به جاى جاى لباس خود مى‏بندد. زن كوسه، كه مردى است به چهره زن درآمده، با جامه و آرایش زنانه، شوهر را همراهى مى‏كند. همراه كوسه نیز شخصى است كه وسایل لازم از قبیل كیسه و ظرف را با خود برمى‏دارد تا روغن، گوشت، قرمه، آرد و غیره را كه طى مراسمى از عشایر جمع آورى مى‏شود درون آن‏ها بگذارد. همین كه كوسه و همراهانش ازدور نمایان مى‏شوند، فریاد «كوسه گه ل لى، كوسه گه ل لى» اوج مى‏گیرد و بچه‏ها و جوانان به سوى آنان مى‏دوند و مى‏خوانند:

كوسه گه لئرهایى نان آلتى كوله تایى نان

تایى باتیب پالچیغا چاغیرئرهارایى نان

«كوسه فریادكنان به پیش مى‏آید، در حالى كه سوار بر كره اسبى كوتوله است، كره اسب او در گل فرو رفته است، و كوسه فریادكنان یارى مى‏طلبد.»

بیر قوش گه ل لى‏هاوادان دومدوگو مه رهاوادان

كوسه یه یاغ ویره نین یئوى اوسسون آوادان

«گنجشكى از آسمان آمد، كه منقارش از (مه رهاوا) است، هر كس به كوسه روغن بدهد، خانه اش آباد بادا»

آغاج آددیم چادمایا چادما ییره بادمایا

مه نه یاغ و ئرمه یه نین كیشى سى ... قادمایا

«چوب به چاتمه انداختم، تا چاتمه در زمین فرونرود، هر كس به من روغن ندهد، مردش قادر به مجامعت با وى نباشد»

كوسه به هر چادر كه نزدیك مى‏شود به سویش آب مى‏پاشند كه نماد از باران‏خواهى است. اوج حركات تفرج‏زاى كوسه، غش كردن اوست. همین كه كوسه غش مى‏كند، زنش بر سر كوبیده و فریاد برمى‏آورد: «كوسه‏م اوللو، كوسه‏م اوللو، كوسه‏م حه لوه سیز اوللو» و اطرافیان نیز به تبعیت از او لحظاتى چهره غمگینانه به خود مى‏گیرند. در این حال، زن كوسه به لمس كردن جاى جاى تن كوسه مى‏پردازد و پروانه‏وار به گرد او مى‏گردد. از چادر مجاور روغن آورده به دهن كوسه مى‏ریزند و به این ترتیب سرانجام كوسه به حال مى‏آید و به رقص و پاى‏كوبى خود ادامه مى‏دهد. گاهى نیز بچه‏ها و جوانانى كه اطراف بازى‏گران را گرفته‏اند، زن كوسه را نیشگون مى‏گیرند و دادش را درمى‏آورند. در این گونه مواقع كوسه ببوببوببوكنان با چوب‏دستى‏اش آنان را دنبال مى‏كند و از اطراف زنش دور مى‏كند. نمایشى كه كوسه و همراهانش به اجرا درمى‏آورند چند ساعتى به درازا مى‏كشد و وقتى كه ساكنان، مقدارى روغن و گوشت قو ورمه و آرد وغیره به او اهداكنند، بازى‏گران به روستاى خود بازمى‏گردند.

3 - رشکی و ماسّی :

چند روز به عید مانده مردی که کلاه مخصوص و لباس های رنگی می پوشید و تعداد ی زنگوله به خود آویزان می کرد ، به خانه های مردم می رفت و با حرکت اندام و به صدا در آوردن زنگوله ها این ترانه را می خواند :

رشــــکـی و مـاسـی آمده اونا که ما خاسّی (می خواستی )آمــده

سالی یــــــه بار می آییـــم دعا گــــوی شمائـــــــــــــــــــــــــــــیم

خانــــم بــــــــالا شمــایـی از خــــــــونـــــــه در نیــــــــــــایــــــی

عـــــــــرق داری مــی چـــایــی

هـرکه دیـــــه (دیگر) بیایه آقـــــــــاش (پدرش) ســـــــــگ سیـایه

و بدین طریق از صاحبخانه طلب نیاز می کرد و صاحبخانه نیاز اورا (همانند نیاز ناقالی ) بر آورده می کرد . شاید بتوان گفت که این رسم با آنچه «حاجی فیروز» نامیده می شود و یا با مراسم « کوسه برنشین » منطبق باشد .

ابوریحان بیرونی درباره « کوسه برنشین » می نویسد :

«آذر ماه به روزگار خسروان اول بهار بوده است و به نخستین روز از دی از بهر فال مردی بیامدی کوسه برنشینی بر خری و به دست کلاغی گرفته و به بادبزن خویشتن باد همی زدی و زمستان را وداع کردی و زمردمان بدان چیزی یافتی .» ( بیرونی ، ابوریحان ، ص 356 ) .

از زمانی که این مراسم معمول شد ، مردم شهر و روستا اصطلاح « رشکی و ماسی در آوردن را به معنی کاری را با تظاهر و مسخرگی انجام دادن » به کار برده اند. ادیب الممالک فراهانی این معنی را در قصیده ای آورده است .

ندیدم فایدت زاحزاب جز ضدیت شخصی

خدا بر چیند از بیخ این بساط رشکی و ماسی را

( فصلنامه راه دانش ، شماره 14 – 13 ، بهار و تابستان 77 ، ص 213 - 223) .

نوروز در اردبیل

آئین نوروز باستانی : بز در تاریخ خاورمیانه و در تاریخ ایران زمین(آذربایجان) در اکثر داستان¬ها آمده واین آئین یکی از اساسی¬ترین مولفه¬های اسطوره¬ای و به معنی برکت و زایش است و بر اساس تصاویر به دست آمده از دل غارها ، در دوران قبل از شهرنشینی هم اهمیت آن شناسایی شده بود. تکم آیینی است که در این منطقه و چند روز مانده به چهارشنبه¬سوری اجرا می¬شود. بر اساس رسمی دیرین در خطه آذربایجان در اسفندماه ، هر هفته جشنی برای استقبال از بهار بر پا می¬شود و معمولا مردم این جشن¬ها را از اولین چهارشنبه ماه اسفند معروف به "یالانچی چرشنبه" (چهارشنبه دروغکی) شروع می¬کنند. دومین چهارشنبه به "خبرچی چرشنبه" معروف است ، به سومین چهارشنبه نیز "کول چرشنبه" (چهارشنبه خاکستری) و به چهارمین چهارشنبه نیز "گول چرشنبه" (چهارشنبه گل) گفته می¬شود. تکمچی¬ها و تکم¬گردانان (تصویر زیر) در بین دو چهارشنبه آخر یعنی کول چرشنبه و گول چرشنبه می¬آیند و اشعارشان را خوانده و مژدگانی آمدن عید و فرا رسیدن نوروز را می¬گیرند.وقتی صدای تکم¬چی¬ها با زبان شیرین و آهنگین در شهر و روستا می¬پیچید، به مردم نوید آمدن بهار را می¬دهد . تکم¬خوان¬ها معمولا از کوهستان¬ها می¬آیند و اشعاری را درباره نوروز، زایش و نوزایش می¬خوانند و علامت مشخصه آنها نیز همین بز تزیین شده و تکم است.

اشعار تکم خوانی : مهم¬ترین بخش آیین تکم¬گردانی خواندن اشعار آن است. نمایش¬های آیینی ساختارنمایشی محکمی ندارند و ساختار نمایشی آنها بسیار ساده، صمیمی و روان بوده و بیشتر بیانگر مفاهیم انسانی عصر خودشان است. این نمایش¬ها به احتمال زیاد ادامه همان سرودهای ایران باستان هستند که مربوط به دوره هخامنشیان و قبل از آن است که به مرور زمان با تغییر شکل به ما رسیده است. اشعار تکم خوانی از نظر ساختاری جزو ترانه¬های عامیانه محسوب می-شود. اوزان و هماهنگی آن با توجه به نیاز و مقتضیات زمان جابجا و عوض می¬شود وهر تکمچی یا تکم¬گردان با آزادی کامل اشعار این آیین را عوض می کند. در اشعار تکم¬خوانی گاهی اشعار مذهبی نیز به چشم می¬خورد. این اشعار براساس مستندات موجود از زمان صفویه که بنیانگذار شیعه در ایران هستند وارداین آیین شده و اغلب در سال¬هایی که ایام نوروز با مناسبت¬های مذهبی همزمان می¬شود از این اشعار مذهبی استفاده می¬شود.

چند بیتی از اشعار تكم¬چی ها :

جناب جبرئیل نامه گتوردی / گتور جگین پیمبره یتوردی / مبارک قوللارین گویه گوتوردی / سیزون بوتازه بایراموز مبارک / آیوز ، ایلوز ، هفتوز ، گونوز مبارک

ترجمه : جناب جبرائیل نامه آورد / به محض آوردن به پیامبر رسانید / پیغمبرهم دستهایش را بر آسمان برداشت که / این عید تازه تان مبارک باشد / ماهتان، سالتان ، هفته تان ، روزتان مبارک باد /

امیرالمومنین تخته چخاجاق / یزیدون بوینونا نوخدا وراجاق / شیرین شربت سو یرینه آخاجاق / سیزون بوتازه بایراموز مبارک / آیوز ، ایلوز ، هفتوز ، گونوز مبارک

ترجمه : حضرت امیرالمومنین ، به تخت ولایت خواهد نشست / و برگردن یزیدافسار خواهد بست / و به جای آب در رودهاشربتهای شیرین جاری خواهد شد /این عید تازه تان مبارک باشد / ماهتان ، سالتان ، هفته تان ، روزتان مبارکباد /

به کسی که تکم را می¬رقصاند "تکم¬چی" می¬گویند که اشعار مخصوص تکم را با آهنگی خاص می¬خوانند. تکم به خودی خود شاید فاقد ارزش باشد ولی افرادی که به آنها تکم¬خوان و یاتکم-گردان می¬گویند با خواندن اشعار متناسب با عید و زندگی روزمره مردم به آن هویت خاصی داده-اند و علامت مشخصه تکم¬خوان¬ها نیز همین بز تزیین شده و تکم است . بز در تاریخ خاورمیانه و در تاریخ ایران زمین در اکثر داستان¬ها آمده و یکی از اساسی¬ترین مولفه¬های اسطوره¬ای و به معنی برکت و زایش است و بر اسا س تصاویر به دست آمده از دل غارها ، در دوران قبل از شهرنشینی هم اهمیت آن شناسایی شده بود. تکم¬گردانان که مژده بهار را می¬دهند، مژدگانی می-گیرند. آنها به این مژدگانی « پای » یا سهم می¬گویند و گرفتن آن را حق خودشان می¬دانند.آیین تکم¬گردانی با ارزش گذاری مجدد، بازشناسی و کاربردی کردن آن قابل احیا و گسترش است ولی لازمه¬ی این امر آن است که متصدیان امر فرهنگ احیای آنرا برای خود وظیفه دانسته و فقط در روزهای نوروز به فکر احیا و استفاده ازاین آیین نیفتند. این عروسک شادی بخش می¬تواند همراه با شادی ها و غصه¬هایمان و با نگاهمان به جامعه همراه شده و ما را یاری کند. وقتی فرزندان ما تکم را نبینند و صدای پای چوبی آن را نشنوند و آن متلک¬هایی را که تکم¬گردانان می¬گویند، نشنوند، گنجینه خاطراتشان پر نخواهد شد و انتظار ما از فرزندانمان برای مقابله با فرهنگهای وارداتی ، به دور ازواقعیت¬های موجود بوده و از منطق درستی پیروی نخواهد کرد .

آذین بندی تکم : تکم یک عروسک چوبی است به قطر حدود 4 سانتیمتر ، طول 25 و عرض 12 الی15 سانتیمتر ساخته می¬شود و آن را آذین می¬کنند . این عروسک ، خاص مراسم نوروز در خطه آذربایجان است. روی این عروسک چوبین را بامخمل یا پارچه¬هائی به رنگ قرمز می¬پوشانند وروی این پارچه را نیز با پولک، زنگوله، سکه و نیز پارچه¬های الوان و حتی آئینه تزیین می¬کنند. تکم با قطعات پارچه¬ای رنگی آذین¬بندی شده مانند گل¬های بهاری است که هر رنگ و یا گل روی این تکم معنای خاص خود را دارد. رنگ سرخ به معنی شادی و نشاط است. این رنگ در فرهنگ آذربایجان خیلی مورد استفاده قرار می¬گیرد به طوری که حتی لباس عروس¬های این خطه در سال-های نه چندان دور سرخ رنگ بوده است. گاهی تکم برخی از تکم¬چی¬ها به جای بز ، شتر است و شعرهایشان نیز با همین تغییر شکل تکم عوض می¬شود . مثلاً :

آق دوه نین گوزلری / یره گلمز دیزلری / بو ایامین قیزلاری / کبین کسر اوزلری

ای چشمان شتر سفید ، زانوان این شتر به زمین نمی رسند ، امان از دختران امروزی ، که خودشان صیغه عقد را جاری می کنند .

پس تکمچی¬ها گاهی به جای بز، از شتر نیز استفاده می¬کردند. چون اینها همه از نشانه¬های زندگی در طبیعت است و هر کدام از این حیوانات نیز به عنوان سمبلی از زندگی محسوب می¬شوند .

تكم¬گردانی استان اردبیل به تاریخ چهاردهم تیرماه سال 1390 درفهرست میراث معنوی ملی ثبت شده است .

یکی دیگر از مراسم شب چهارشنبه سوری "قورشاخ اتماخ " نام دارد که در این مراسم جوانان دستمالی را به کمر بسته و به در خانه ها می¬روند و دستمال را باز کرده و به داخل حیاط می-اندازند و صاحبخانه در لای دستمال شیرینی و آجیل می¬پیچد و برایشان می¬اندازد. جوانان معمولا به در خانه¬ای می¬روند که به دختر آن خانواده دلبستگی داشته باشند. این رسم تا حدودی مشابه مراسم قاشق¬زنی می¬باشد. آتش روشن کردن و دورش گردآمدن نیز از دیگر آئین این شب است که همچون سایر نقاط ایران انجام می¬گیرد.

نوروز در اهر

مراسم چهارشنبه سوری

مفصلترین مراسم ، متعلق به چهارشنبه سوری است كه در آن شب حتماً برنج سفید پخته و به همراه آجیل و شیرینی برسر سفره میگذارند .از جمله مراسم دیگری كه در این روز معمول است، فرستادن خوانچه ای از میوه و شیرینی برای عروس خانواده است. در شب چله نیز خوانچه ای نظیر همین فرستاده می شود.

صبح آخرین چهارشنبه سال مردم بر سر آب رفته و از روی آن میپرند و میخوانند :

آتیل ماتیل چرشنبه ( عاطل و باطل شود چهارشنبه )

بختیم آچیل چرشنبه ( بختم بازشود چهارشنبه )

مراسم نوروز

نوروز بزرگترین عید مردم آذربایجان به سان سایر نقاط ایران است . در شهرستان اهر نیز همانند سایر شهرهای آذربایجان از عید با عنوانهایی چون لفظ ( ایل بایرامی ) و ( نوروز بایرامی ) یاد می كنند .

واژه هایی چون : لباس عید ( بایرام پالتاری ) ، روز عید ( بایرام گونی ) ، ماه عید ( بایرام آیی ) ، شب عید ( بایرام آخشامی ) و … همه و همه در ارتباط با عید نوروز به كار برده می شود . البته نوروز مقدمه هایی نیز دارد ؛ از جمله این كه زنان چند روز مانده به عید دست به كار می شوند و كار خانه تكانی را آغاز می كنند . پختن انواع كلوچه های سنتی و رنگ كردن تخم مرغ و آوردن سبزه و سمنو و آماده كردن سفره ی عید از دیگر امور مقدماتی عید نوروز است .

بایرام لیق

هدیه ای است كه افراد به مناسبت فرارسیدن عید به یكدیگر اهدا میكنند. « بایرام لیق » یا « عیدی » دادن می تواند اسكناس نو یا تخم مرغ رنگ شده و یا لباس باشد .

« ایل سیكّهسی » یا سكه ی سال ، رسم دیگری است كه نزد مردم آذربایجان به مناسبت عید نوروز متداول است . معمولاً افرادی با آغاز سال نو به دوستان و آشنایان « ایل سیكّه سی » با دستی بابركت و یا به اصطلاحِ آذریها دستی سبك می دهند تا برای آنها سالی پررونق و پربركت رقم بخورد . نوروز در نخستین و آخرین روز خود غذاهای ویژهای دارد ؛

پخت دلمه ی برگ مو ( یارپاق دلماسی ) در زمان تحویل سال نو، خوش یمن و مبارك است.

در روز سیزده فروردین، كوفته تبریزی و آش دوغ (دوقا) نیز پخته میشود و خانواده ها بعد از سپری كردن ساعتهای نخستینِ روز به گردش و تفریح در دل طبیعت ، بر سر سفرهایی می نشینند كه كوفته تبریزی زینت بخش آن است.

نوروز در بابل

نوروزخوانی در بابل

از پانزده روز پیش از نوروز، نوروزخوانان معمولاً به صورت دو نفره در كوچه‌ها به راه می‌افتند و در برابر خانه‌ها می‌ایستند و ترانه‌هایی می‌خوانند مثل این ترانه:

«بادِ بِهارون بیَمو/ عید بزرگون بیَمو/ مژده هَدین ای یارون/ نوروز سُلطون بیَمو.»

Bade beharon biamo/ eide bozorgon biamo/ mozhde hadin ei yaron/ noroze solton biamo.

صاحب خانه‌ها با توجه به توان خود هدیه‌ای به نوروزخوانان می‌دهند. نوروز خوانان در واقع مژده دهنده‌ی فرا رسیدن بهار و نوروزند. این مراسم هنوز در برخی از روستاها رایج است. نوروز خوانان همراه یك پیوری كر یا پِه خون (همخوان) به شعرخوانی می‌پرداختند.

آئین مارمِه

یكی از مراسم رایج در روستاهای بابل كه كمابیش هنوز برگزار می‌شود، مارمِه نام دارد كه در نخستین روز سال نو برگزار می‌شود. مارمِه به معنای آغاز ماه نو است كه در اعیاد مذهبی نیز تقدس دارد و بر حسب عادت و تجربه، پسرو دختر یا ساداتی كه قدمش در گذشته منشأ خیر و خوشی بوده، قرآنی را كه از شب پیش از آغاز سال نو یا «ماه سَر» در بیرون از خانه قرار داده‌اند، همراه گل و سبزه به نشانه میمنت، بركت و خوشبختی به داخل خانه می‌آورند.

ورود مارمه به خانه با ذكر و صلوات و دعای مقلب القلوب همراه است. معمولاً در آغاز سال نو، برگ سبزی نیز بر درگاه نصب می‌كنند تا پایان تعطیلات نوروز آن را بر نمی‌دارند.

نوروز در باغبادران اصفهان

دید و بازدید در عید نوروز

مراسم مربوط به عید نوروز در باغبادران نیز تقریباً مشابه سایر نقاط ایران انجام می گیرد ولی در گذشته های نه چندان دور برخی از مراسم در این شهر حالتی تقریباً منحصر به فرد داشته که ذکر آن خالی از لطف نیست.

دید و بازدید عید نوروز به این طریق انجام می شد که ابتدا کوچکترهای فامیل به دیدن بزرگترهای فامیل می رفتند و سپس فامیلها دسته جمعی به دیدن شخصیتهای بزرگ، ریش سفیدان و بزرگان قوم می رفتند.

در این دید و بازدیدها بزرگترها مخصوصاً بازدید را واجب می دانستند و حتماً به بازدید آنهایی که به دیدن آنها رفته بودند اقدام می کردند.

مادربزرگها و پدربزرگها به فرزندان و نوادگان عیدی می دادند البته این عیدی ها بیشتر شامل آجیل محلی و تخم مرغ رنگی بود. البته در آن زمان مرسوم بود که بچه ها با تخم مرغهای رنگی که عیدی گرفته بودند بازی مخصوصی به نام «تخم مرغ جنگی» انجام می دادند. نحوه این بازی بدینگونه بود که آنها تخم مرغهای خود را به یکدیگر می زدند و هر کس که موفق به شکستن تخم مرغ حریف می شد برنده بود و تخم مرغ شکسته را به عنوان جایزه دریافت می کرد.

در عصرهای عید نوروز تا سیزده بدر نیز مرسوم بود که همه روزه اکثر زنها و دخترهای باغبادرانی در حیاط امام زاده جمع می شدند و ضمن زیارت حرم امام زاده دید و بازدید عید را نیز انجام می دادند.

متولی امام زاده که او را « زن آقا» صدا می زدند دم در امام زاده می نشست و از ورود مردان و حتی پسربچه های کوچک به محوطه امام زاده جلوگیری می نمود. البته امروزه از آن محوطه و در اثری باقی نمانده و بالطبع این مراسم ویژه نیز در باغبادران برگزار نمی شود (بغ آذران تا باغبادران، صص 142-141).

آجیلهای نوروزی را در گذشته ها و حتی امروزه خانمهای خانه در منزل تهیه می کنند که بسیار متنوع و خوشمزه هستند. یکی دیگر از مراسم ویژه عید نوروز در باغبادران که در نوع خود شاید منحصر به فرد باشد مراسم شنبه گردش بوده است.

سکنه باغبادران اولین روز شنبه هر سال نو، شنبه گردش می رفتند. شنبه گردش اینگونه برگزار می شده که تمامی خانوارهای باغبادرانی عصر روز شنبه اول سال برای گردش به صحرا و کنار رودخانه زاینده رود می رفتند و هر کدام از آنها چندین کلوخ داخل رودخانه می انداختند و این جملات را تکرار می کردند: غم برو، شادی بیا، محنت برو، روزی بیا. و بعد از اجرای این مراسم، بساط چای و آجیل و شیرینی کنار زاینده رود پهن می شد و بچه ها به جست و خیز مشغول می شدند. روزهای سیزده بدر هم همه در باغات سرسبز به سر می بردند و از صبح تا بعدازظهر همگی با هم در کنار زاینده رود به قدم زدن و بازی کردن مشغول می شدند. آنها سبزه هایی را که برای سال نو سبز کرده بودند با خود به ساحل رودخانه آورده و پس از پرتاب آنها به داخل رودخانه این جملات را تکرار می کردند: ای آب روان، رنجوری، گرفتاری و غمهای مرا بردار و برو و سبزی و شادابی و خوشحالی برای من بیار (بغ آذران تا باغبادران، ص 147).

نوروز در تنکابن

آداب قبل از عید نوروز در تنکابن :

در گذشته آداب و رسومی برای قبل از نوروز انجام می گرفت كه امروزه همه ی آنها صورت نمی گیرد و اگر مراسمی اجرا می شود ، رنگ لعاب كمتری دارد . یكی از آنها عاروس گلی(Arus goli) یا غولی یا پیربابو(Pir băbu) بود. اجرای آن به این شیوه بود كه ابتدا چند نفر باهم تصمیم به اجرای آن می گرفتند . یك نفر كلاه پوستی یا شاخ گاو را بر سر می گذاشت و نقش غولی را اجرا می كرد كه عروس پیربابو را دزدیده است . او صورتش را سیاه می كرد و لباسی از پوست گوسفند یا بز می پوشید . كاچی ( چماقی ) در دست می گرفت . نفر بعدی نقش پیربابو را بازی می كرد . او پیرمردی می شد با كلاه پوستینی بر سر ، همراه با ساقه ی برنج ، كه به صورت زنگوله ای به دور كمر می بست . نفر سوم به صورت عروسی آرایش می كرد و عروس پیربابو می شد و نفر چهارم كیسه ای بر دوش می گذاشت ، به او كوله باركش یا كیسه كش می گفتند . نفر آخر با ریتم خاص اشعاری مربوط به عاروس گلی را با شادی می خواند . در هنگام خواندن شعر غول و پیربابو به صورت نمادین با هم مبارزه می كردند . گاهی غول ، عروس را به دست می آورد آن وقت پیربابو او را با ضربات آهستهء چماق تنبیه می كرد و عروس را از دست او نجات می داد . بعد از اجرای نمایش صاحبخانه ای كه مراسم در جلوی خانه اش اجراء شده بود علاوه بر پول یا برنج ، حتماً باید تخم مرغ هم می داد وگرنه اجراكنندگان از جلوی خانه نمی رفتند ! زیرا بر این عقیده اند كه دادن تخم مرغ شگون دارد . چند بیت از شعر عاروس گلی :

عروس گلی بیردیم – جان دلی بیردیم ( عروس گلی آوردیم ، جان دلی را آوردیم )

از راه دور بیردیم – چه زرف و زور بیردیم ( از راه دور آوردیم ، با زور او را آوردیم )

عاروس تر ، مبارك با – نوروز ، تر ، مبارك با ( عروس برایت مبارك باشد . نوروز مباركت باشد)

نمایش دیگری كه قبل از نوروز انجام می شد رابچری( Răbe čeri) یا راوچری یا آهوچری نام داشت . اجراكنندگان چهار نفر بودند ، یك نفر سر چوبی را به شكل سر آهو تراشیده ، بالای كیسه ای را سوراخ می كرد و انتهای چوب نیم متری خود را داخل آن قرار می داد. سر آهو بیرون كیسه قرار می گرفت . زنگوله ای به كمر خویش می بست و به وسیله ی آن توجه مردم را به خود جلب می كرد . گاهی اوقات لباسی از پوست گوسفند یا بز می پوشید . در هنگام اجرای نمایش بر روی زمین دو زانو می نشست و سر آهو را مرتب به روشهای مختلف ، گاهی به چپ و گاهی به راست بر زمین می كوبید . شخص دیگری شعر رابچری را با شادی می خواند و نفر سوم با زدن دو سنگ به یكدیگر در حفظ ریتم شعر كمك می كرد .

آخرین نفر كوله باركش بود كه هدایایی را كه مردم می دادند، در كیسه ای كه در پشت داشت می ریخت .عده ای این چهار نفر را نماد چهار فصل و گروه دیگر آنها را نماد عناصر چهارگانه می دانند . مراسم دیگر نوروز سلطان یا نوروز نوسال بود . دو یا سه نفر چند روز قبل از عید آن را اجرا می كردند . یك نفر كیسه بر دوش گذاشته هدایا را جمع می كرد . آنها برای اجرای نمایش به خانه های مردم می رفتند و با استقبال خوب آنان روبرو می شدند زیرا بر این عقیده بودند كه قدم آنها خیر و بركت و فراوانی به همراه دارد . آنان آمدن نوروز را خبر می دادند و آرزوی محصول فراوان و بی آفت برای صاحبخانه می كردند و تندرستی تمامی اعضاء خانواده را آرزومند بودند . مراسم خرس آبونی buni)ă(Xers كه نزدیك بهار انجام می شد و چند نفر خرسی را كه آموزش داده بودند را وارد روستاها می كردند و به اجرای نمایش می پرداختند . یك نفر زنجیر خرس را در دست داشت و نفر دوم چند قدم پشت سر خرس حركت می كرد ، مثلاً به خرس می گفتند : برو به آینه نگاه كن و خرس هم سنگی را كه در آن حوالی بود بر می داشت و تظاهر می كرد كه به آینه نگاه می كند .

چهارشنبه سوری ( كُل چهار شنبی ) در تنكابن :

مانند سایر نقاط كشور اجرا می شود ، در گذشته هر خانواده مقداری كمل یا كلش ( بوته خشك شده ساقه برنج ) را از انبار بیرون آورده و آن را در چهار نقطه حیاط خانه می گذاشتند و در بعضی مناطق در هفت نقطه قرار می دادند و هنگام غروب آنها را آتش می زدند . ابتدا بزرگترها و سپس سایر افراد خانواده به ترتیب از روی آن می پریدند . در بعضی مناطق به تعداد افراد خانواده آتش روشن می كردند . در هنگام پریدن از روی آتش اشعاری را می خواندند :

((كُل كُل چارشنبك بربری ، درد و بلا را دربری

(آخرین چهارشنبه ای كه می روی درو و غم و بلا را ببر)

غم بشو شادی بیه ، زردی بشو سرخی بیه ( غم برو شادی بیاید ، زردی برو و سرخی بیاید . ))

در این شب رسم بود سبزی پلو پخته می شد و با كوكو و تخم مرغ نیمرو یا ماهی صرف می شد .

آداب مربوط به نوروز:

در شب عید بعضی از روستائیان بزغاله ی سفید یا بره ی سفید را كه كیسه ای بر گردنش آویخته بود ، بدون آنكه شناخته شوند به درون خانه ی همسایه می فرستادند و صاحبخانه هم بنا به وسع مالیش چیزی را داخل كیسه قرار میداد . بزغاله سفید یا بره سفید نشانی از شگون یا بخت خوب محسوب می شد . در شب عید در تمام نقاط كوهپایه تنكابن در ایوان خانه شمع روشن می كنند . بعضی از افراد هنوز هم در جلوی طویله ، لب جوی یا گورستان نیز شمع روشن می كنند . در ایام گذشته ، در صبح روز عید بره ای سفید را به خانه بستگان و خویشان خود می فرستادند و معتقد بودند كه افراد آن خانه سفید بخت خواهند شد . رسم دیگری كه در گذشته انجام می شد در مورد نوزاد تازه به دنیا آمده بود . وقتی والدین نوزاد تازه به دنیا آمده ورود مهمانان به حیاط را می دیدند . صاحبخانه فوراً بچه را بالای درب ورودی نگاه می داشت و افرادی كه وارد اطاق می شدند از زیر آن بچه عبور می كردند مانند آنكه از زیر قرآن عبور می كنند ؛ چون اعتقاد داستند بچه پاك و معصوم است .

در سفره هفت سین ، همان هفت سین رایج ایرانی را می گذارند و در قدیم به جای شیرینی ، ازحلوای خرما استفاده می كردند . ضمناً نارنجی را درون كاسه ی آبی انداخته و بر سر سفره می گذارند (( هنگامی كه نارنج در ظرف آبی نهاده باشد نمادی است از گوی زمین در كیهان و گردش آن روی آب نمودار گذشتن برج های دوازده گانه و تحویل سال است)) .

مراسم سیزده بدر ( سینزه بدر ) در تنكابن :

همانند شهرهای دیگر برگزار می شود . در گذشته زنان حلوای مخصوصی از خرما درست می كردند به نام عسل حلوا یا دوشاب حلوا و به جای كاهو سكنجبین خورده می شد . از آداب این روز انداختن سنگ به درون آب بود . بر این عقیده بودند كه با این كار هر آرزویی داشته باشند در سال جدید برآورده می شود ، جوانان در این روز به بازی مشغول می شدند . از بازی های این روز تب كشنی یا تاب كشنی بود كه با توپ انجام می شد . كلنگ بازی كه با چوبهای نوك تیز انجام می گرفت از دیگر بازیهای مرسوم در سیزده بدر بود .

نوروز در خالدآباد ( استان اصفهان )

مراسم چهار شنبه سوری وکفچه زنی :

شب چهارشنبه ی آخر سال مردم خالد آباد به کوچه ها وخیابان ها می روند وآتشی افروخته واز روی آن می پرند وهنگام پریدن این اشعار را می خوانند : «زردی من از تو، سرخی تو از من » وبا این کار غم وغصه های سالانه خود را از خود دور کرده وآماده ی استقبال از سال نو می شوند.

در شب چهارشنبه ی آخر سال مراسمی به نام کفچه زنی (کَوچَه) انجام می شد که دو نفر از زنان اهالی خالد آباد نیت می کردند وملاقه یا کفگیری به دست گرفته وبایک ظرفی که به آن (بَرَنج وِجِ) می گفتند به در خانه ها می رفته وبا زدن ملاقه وکفگیر به روی بَرنج وِج اهالی را باخبر می کردند وصاحبخانه ها با آوردن پول یا قند یا نبات یا چای ویاخوراکی های دیگر وانداختن آن در این ظرف به فقرا ونیازمندان کمک می کردند .

بَرَنج وِجِ : ظرفی است مدور چوبی دارای روزنه های متوسط که با آن برنج وگندم را غربال می کردند ودلیل استفاده از این ظرف این بود که کینه ها وکدورتها ی سال غربال شده وبر طرف گردد.

آیین های نوروزی خالد آباد :

یکی از آیین های کهن ایران که در خالد آباد از آن استقبال خوبی می شد وهم اکنون نیز می شود مراسم عید نوروز است . مردم خالد آباد از 2هفته مانده به سال تحویل شروع به خانه تکانی کرده ولباس نو بر تن می کردند وهنگام تحویل سال بر سر سفره هفت سین می نشینند ، پدر خانواده قرآن می خواند ودر هنگام تحویل سال شروع به خواندن دعا می کند و همه ی افراد خانواده آمین می گویند . مردم ازهمان ساعت های اولیه ی تحویل سال به دیدن اقوام وخویشاوندان می روند که در این دید و بازدیدها بزرگان خانواده وطایفه در الویت قرار دارند .

در گذشته در خالد آباد مرسوم بوده که بجای پول ، تخمه وگردو وامثال اینها را عیدی می دادند .

از دیگر مراسم جالب خالد آبادی های قدیم خوردن پلو در شب اول ودوم نوروز بود؛ در آن زمان برنج در سبد غذایی مردم جایگاهی نداشت ومردم فقط شب عید از برنج استفاده می کردند .

در شب عید پلو را با اُوشِرِه (Owshereh) می خوردند. اوشره نوشابه ی آن روزهای اهالی خالد آباد بود واز سرکه وشکر وآب تهیه می شد .

خالد آبادی ها اعتقادات بخصوصی داشته ودارند: اگر کسی موقع تحویل سال خواب باشد تا آخر سال خواب خواهد بود و یا اگر در لحظه ی تحویل سال نوگریه کند تا آخر سال گریه خواهد کرد .

در هفته ی اول عید ، کشاورزان محصولات خود را که شامل خیار وخربزه وهندوانه بود می کاشتند ومعتقد بودند که کاشت این محصولات در اینموقع از سال بازده خوبی خواهد داشت .

بازیهایی که آقایان درایام عید انجام میدادند عبارتند از: گردو بازی (کُواُوز)، تخم مرغ بازی (کُوخا) ودست خیز(دَس خِز)، قاپ بازی (کُوشَک)، و هفت سنگ که این بازی ها گاهی تا 2الی 3هفته بعد از عید نیز ادامه داشت .

در ایام عید دختران ودوشیزگان خالد آباد نیز دریک مکان وفضای بسته دور هم جمع می شدند وبازی می کردند که بازیهای آنها نیز عبارتند از : طناب کشی ، وسطی ، لَپّر (لی له) ویه قل دوقل ودرضمن انجام این بازیها گاهی شروع به دف زنی وترانه خواندن کرده وگاهی نیز در کوچه ها اقدام به دف زنی می کردند که این بازیها تا 2 یا 4 روز اول عید انجام می شد و همه دختران با لباس های نودراین مراسم حاضر می شدند .

نوروز در خوانسار

آداب و رسوم خوانساریان قدیم در پذیرایی از مهمان ها در روزهای عید

ازجمله آداب و رسوم خوانساریهای قدیمی در پذیرایی از میهمان ها در روزهای عید ، این بوده است که از عرق بیدمشکی که به صورت سنتی در بهار هر سال تهیه می شده ، به عنوان اصلی ترین نوشیدنی در پذیرایی از میهمان ها استفاده می کرده اند .هم چنین یکی دیگر از شیرینی هایی که به وسیله ی آن از مهمان های نوروزی پذیرایی می کردند ، شیرینی ای بوده به نام میپق ( meipogh ) که اجزای تشکیل دهنده ی آن شامل نشاسته ٬ هل ٬ گلاب و زعفران بوده که متاسفانه امروزه دیگر نام و نشانی از آن بر جای نمانده است . در قدیم نیز رسم بر این بوده که قبل از عید نوروز، بیشتر زنان خوانساری اقدام به پخت انواع نان ها از جمله : نان شیر٬ نان سفید خانگی ٬ نان گرده و تاس خشک می نمودند که این نانها را در تنورهای خانگی و به اندازه مایحتاجشان تا روز آخر عید می پختند و از آنها در ایام تعطیلات عید نوروز استفاده می کردند . آجیل شب عید از دیگرتنقلات مصرفی در مهمانی های عید بود که خود خانواده ها با محتویاتی کاملاْ طبیعی و سالم اقدام به تهیه آن می نمودند . این آجیلها را با خشکباری نظیر گردو ٬ بادام ٬ کشمش آفتابی ٬ تخمه کدو ٬ تخمه آفتابگردان ٬ هسته ی شیرین شده ی زرد آلو ( تندچه ) ٬ برگه ی زرد آلو ( تفتاله ) ٬ برگه ی هلو (هلگاله) و فندق و نخود که با هم مخلوط میکردند تهیه کرده و سپس آنرا در داخل سینی های مسی (مجمع) گذاشته وبا آن از میهمانها پذیرایی کرده و یا در هنگام خروج بچه ها از منزل روانه ی جیب آن ها می شد ! از دیگر پذیرایی های بسیار ویژه و خاص مهمان های سفارشی هر خانواده می توان به نوشیدنی خوشمزه ای اشاره کرد که این نوشیدنی خاصه ی شب یلدای خوانساری هاست و ساخته شده از شربت انگور به همراه موسیر می باشد و برای پذیرایی های ویژه تا نوروز سال بعد نگهداری می شده است .

در زمان های قدیم در خوانسار رسم بر این بوده است که برخی از خانواده ها اعتقاد به خوش قدم یا بد قدم بودن افراد در روز اول عید داشته اند و سعی می کرده اند که در ساعات اولیه تحویل سال ، افراد خوش قدم و سادات را به خانه خود دعوت کنند . و فرد خوش قدم نیز برای تبریک گویی و خوشحال کردن بچه های آن خانه ، چندین تخم مرغ رنگ شده به همراه خود می آورده و سپس تخم مرغ ها را به عنوان عیدی به بچه ها هدیه می کرده است . در مقابل صاحب خانه نیز سعی می کرده در عوض آن تخم مرغها ، یک قواره پارچه یا چیز دیگری به آن فرد هدیه بدهد . هم چنین از سادات نیز به نشانه تبرک مقداری پول به عنوان دشت اول سال دریافت می کرده اند و اعتقاد داشته اند که این پول در سال جدید به کسب و کار و زندگی آنها برکت خواهد بخشید .

یکی دیگر از سنت ها این بوده که در چندین روز قبل از عید برخی از زنان خوانساری مشغول تهیه وپخت یک نوع شیرینی سنتی به نام حلوا سوهان می شدند که ترکیبات اصلی این شیرینی شامل شیره ی انگور، آرد جوانه گندم و گردو است که آن را نه تنها برای پذیرایی از مهمان ها ، بلکه درسر سفره هفت سین به نشانه شیرین کامی قرار می دادند که امروزه نیز تعداد معدودی از خانواده ها هم چنان این سنت قدیمی را حفظ کرده اند .

نوروز در خور و بیابانک ( استان اصفهان )

روز بی بی حور

در زمان قدیم یک روز قبل از نوروز را روز بی‌بی‌حور می نامیدند و معتقدبودند که در روز بی‌بی‌حور ، تنور نباید خالی از نان باشد و طبق همین عقیده، در روز بی‌بی‌حور اگر اشخاصی بودند که آردی هم در خانه‌اشان نبود، مقداری از همسایه و یا از اقوام و بستگان قرض می‌گرفتند و نانی می‌پختند و نمی‌گذاشتند که تنور خالی از نان باقی بماند . آنها عقیده داشتند که اگر روز اول سال که نوروز باشد در تنور نان نباشد آن سال از لحاظ خواربار و آذوقه به زحمت خواهند افتاد (افسانه کویر، ص 130) .

مراسم چهارشنبه سوری

شب چهارشنبه آخر هر سال که فرامی‌رسد ،هر زن و دختری که در خانه است با یک کاسه آب و مقداری هیزم خشک و یکی دو برگ درخت خرما یا مقداری دُرمَنه که خوری‌ها به آن تِرْخْ می‌گویند بر فراز پشت‌بام رفته و هنگامی که نصف قرص خورشید غروب کرد هیزم را آتش می‌زنند و بعد از اینکه هیزم کاملاً شعله‌ور شد آنرا به کوچه پرتاب کرده می‌گویند «الا به دُر الا به دُر ـ دزدون و هیزون به دُر» سپس کاسه آب را بر روی هیزم مشتعل شده ریخته و معتقدند که تا سال دیگر دزد و هیزی در محل پیدا نمی‌شود.

نوروز در داران اصفهان

چهارشنبه سوری :

چهارشنبه آخرهر سال را چهارشنبه سوری می گویند و رسم است که عصر سه شنبه که شب چهارشنبه سوری می باشد در کوچه ها و پشت بام ها سه کُپه (هیزم ) آتش روشن می کنند و مردم از بزرگ تا کوچک از روی این سه کُپه آتش می پرند و اشعاری را می خواندند :

زردی من از تو سرخی تو از من

سردی من از تو گرمی تو از من

غم برو شادی بیا محنت (غم وغصه) برو روزی بیا

به این ترتیب مردم شب چهارشنبه سوری را با خوشی در کنار هم تا نیمه های شب می گذرانند .

چهارشنبه آخر سال :

یکی دیگر از رسوم مردم دارا ن در گذشته نه چندان دور این بود که بعد از گذراندن چهارشنبه سوری ، فردای آن روز که آخرین چهارشنبه سال بود را به اتفاق خانواده و فامیل خود از خانه خارج می شدند و به باغی که بالای شهر است و به نام باغ بالا معروف می باشد می رفتند و ساعاتی را با خوبی و خوشی با اهل خانواده و فامیل و دوستان در کنار همدیگرمی گذراندند . چون در گذشته وسیله نقلیه به وفور یافت نمی شد ، اکثر مردم وسایل خود را با وسیله ای به نام فرقون می بردند و چای زغالی درست می کردند ومیوه وشیرینی و نان و پنیر وغذاهای جورواجور را با خوشی وخرمی در کنار هم می خوردند . مردم داران رفتن به کوه ودشت را در این روزبسیار خوش یمن می دانستند و اعتقاد داشتند که اگر در سال طی شده برای خانواده ای اتفاقی ناخوشایند ی افتاده ، به این علت بوده که درابتدای آن سال روز چهارشنبه آخر سال را به بیرون از منزل نرفته اند . بعضی از خانواده ها رفتن به باغ را خوش یمن نمی دانستند و ترجیح می دادند که به بیشه های پایین شهر بروند . بیشه های پایین شهر نام های زیادی داشت از جمله : بودوآ ، لا سیاه ، پَرسِش ، هِرمودَر ، سُباتی ، شافلُغ ، وجو مِرزا .

روز شنبه آخر سال :

روز شنبه آخر سال نیز مانند چهارشنبه آخر سال بود و مردم باید از خانه های خود خارج می شدند و به باغ و صحرا می رفتند و اعتقاد به خوش یمن بودن آن برای سال آینده داشتند.

این اعتقاد به خوش یمنی چهارشنبه آخر سال و شنبه آخر سال بیشتر در بین زنان رایج بود و اگر مردها نمی توانستند به دلیل مشغله کاری به همراه خانواده خود از منزل بیرون بروند، زنها حتماً در این دو روز به بیرون شهرمی رفتند و فرزندانشان را همراه خود به باغ و کوه ودشت می بردند و یک بعدازظهر خوب را با خوشی و خرمی طی می کردند . و اگر احیانأ در سال آینده اتفاقی برای کسی می افتاد می گفتند چون شنبه و چهارشنبه آخر سال را در منزل بودی و به صحرا و باغ نرفته ای بنابراین امسال برای تو بد شگون شده و این اتفاق برای تو افتاده است .

شب عید نوروز :

در شب عید نوروز همه اعضای یک خانواده به خانه پدربزرگ و مادر بزرگ ها ی خود می رفتند و شام شب عید را در آنجا می خوردند وساعتی را به خوبی و خوشی می گذراندند

اگر پسر این خانواده نامزدی داشت که هنوز ازدواج نکرده بود ، در شب عید از خانه مادر شوهر وپدرشوهر هدیه ای بنام ( پایه ) برای عروس می بردند . پایه شامل غذای شب عید عروس خانم بود که از طرف خانواده داماد تهیه شده بود که آن را داخل یک سینی می گذاشتند و یک قواره پارچه برای عروس ومقداری گز و نقل ونبات نیزداخل سینی می ریختند که این سینی را آقای داماد همراه یک نفر دیگر برای عروس خانم می برد وبعد نیز یا همراه نامزدش به خانه پدر داماد بر می گشتند و یا داماد هم همانجا می ماند و شام را در کنار نامزد و خانواده او صرف می کرد . ممکن بود این سینی پایه را چندتن از زنان فامیل برسر می گرفتند و برای عروس می بردند و ساعتی را در آنجا می نشستند و بعد نیز باز می گشتند و شام عید را در خانه خودصرف می کردند .

اگر تازه عروسی بود که هنوز سالی از عروسی آنها نگذشته بود سینی غذا و شام عید را از خانه پدر و مادر عروس برای تازه عروس وتازه داماد می آوردند و یک قواره پارچه برای عروس و داماد و یا هدیه ای برای آنها می گذاشتند .

« پایه » معمولأ از پلو وچند نوع خورش ، و یا از شیرین پلو و مرغ پخته شده ، کباب و سبزی پلو با کوکو و ماهی تشکیل می شد .

تخ تخ :

یکی دیگر از رسوم شب عید که بیشتر مختص به بچه ها و جوانان بود تُخ تُخ بود که اجرای آن به شرح زیر می باشد :

در گذشته بر روی سقف خانه ها سوراخ یا دریچه ای بود که این دریچه درست در وسط سقف قرار داشت . در شب عید هر سال ، قبل از شام و یا بعد از شام ، جوانان وبچه های همسایه بر روی پشت بام همسایه های دیگر می رفتند و پارچه یا کلاهی را به نخی می بستند و از دریچه سقف آن را پایین می انداختند ومی گفتند تخ تخ وهمان موقع بود که صاحب خانه در داخل پارچه آنها یا کلاهشان مقداری پول یا یکی دوتا تخم مرغ یا نخودچی و کشمش می ریخت و آنها نیز آن را بالا می کشیدند .

روز سیزدهم نوروز :

در روز سیزدهم نوروز که مردم آن را سیزده بدر می گویند ، دارانی ها هم مانند مردم سایر نقاط کشور حتماً باید به کوه و دشت و باغات و مخصوصاً به باغ بالا بروند و گردش و تفرج را در این روز بسیار خوب می دانند و عده ای از مردم داران اگر به هر دلیل ناچار می شدند در این روز به سمت پایین شهر و دشت و صحرا ی جنوبی شهر بروند آن را بدشگون دانسته و اعتقاد دارند که سال آینده یک اتفاق ناخوشایند برای آنها خواهد افتاد . ولی اکثر مردم کاری به سمت پایین و بالا نداشته و به هر سمت و سویی که دوست داشته باشند می روند و اعتقادی به بدشگونی نقاط جنوبی شهر ندارند .

در روز سیزده بدر اگر خانواده ای عروس عقد کرده ای داشته باشند ، آن خانواده عروس خود را نیزهمراه خود به باغ و صحرا می بردند و ناهار را همراه با عروس خود صرف کرده و در پایان روز سیزده هدیه ای نیز به عروس خود می دهند .

اگر خانواده ای در روز سیزده بدر تازه عروس و تازه داماد ی داشته باشند ، تازه عروس وتازه داماد همراه با خانواده پدر زن و مادر زن خود به باغ و صحرا می روند وتا شب همراه با خانواده عروس خوش خواهند بود ؛ ولی از سالهای بعد این زن و شوهر جوان همراه خانواده داماد خواهند بود و سیزده بدر خود را با آنها می گذرانند .

نوروز در رزوه اصفهان

نوروز

در شهر رزوه هنگام سال تحویل مرسوم است که همه مردم به امامزاده عبدالله رفته و سال تحویل را در آرامگاه این امامزاده دست به دعا برداشته وپس از تحویل سا ل کوچکتر ها در امامزاده سعی می کنند به دیدن بزرگترها رفته و سا ل نو را ابتدا به آنها و سپس به یکدیگر تبریک می گویند ؛ پس از اجرای مراسم حلول سال نو در امامزاده ، حضاری که در امامزاده حضور دارند ، دسته جمعی به گورستان رفته و هر خانواده بر روی قبر متوفی خود سفره ای می گستراند که در آن سبزه و شیرینی و تخم مرغ رنگ شده و..... با نظم خاصی چیده شده است . در قبرستان هم پس از خواندن فاتحه ، همه با هم بر سر قبر کسی میروند که تازه فوت شده ، و پس از آن قبور دیگر را زیارت کرده و فاتحه می خوانند . جمعیت بر سر هر قبری که می روند با تعارف بازماندگان آن مرحوم از خوراکی های داخل سفره ای که بر روی آن قبر پهن شده تناول می نمایند و پس از قرائت فاتحه ، دسته جمعی به سوی قبر دیگری حرکت کرده و همین اعمال را در آنجا نیزبه عمل می آورند . سپس همگی به خانه های خود رفته و مشغول انجام مراسم دید و بازدید عید می شوند . در گذشته نه چندان دور مرسوم نبود که رزوه ایها قبل از عید از دانه ها و حبوبات وگندم ، سبزه سبز کنند ، چرا که در نزد مردم رزوه بنشن وگندم دارای ارزش خاصی بوده وبنابراین سبز کردن آنها را برای روز عید کار درستی نمی دانستند و برای سبزه سفره هفت سین ، سبزینه ای که در مزارع وکنار جوی آب و رودخانه سبز شده بود ( ترتیزه یا ترتیزک یا شاهی خود رو و یا ماما چوچه که گیاهی خودرو و شبیه به ریحان بوده ) استفاده می کردند . مردم در این موقع از سال این سبزه ها را به خانه آورده ، و درسفره هفت سین به جای سبزه از آنها استفاده می کردند . علاوه بر سبزه ، تخم مرغ ، گندم بو داده ، کشمش ، توت خشکه وکاکولی ( نان گرد وشیرین ) و دیگر تنقلاتی که در خانه تهیه می شد ، در سفره می چیدند . سفره عید باید یک شب قبل از عید آماده شود ، در این شب معمولاً اعضای خانه بدورهم جمع شده و مردان خانه شاهنامه و جامع التمثیل می خوانند ؛ جوانان نیز به خصوص تازه دامادان هم در این شب بالای پشت بام رفته مراسم « تُخ تُخِی » را اجرا می کنند ؛ در این مراسم معمولاً از پشت بام پارچه ای را از نور گیر( در سالهای اخیر بدلیل اینکه اطاق ها دارای نور گیر نیستند ، پارچه را از ایوان خانه آویزان می کنند ) به داخل خانه و به سوی سفره عید آویزان می کنند و از روی پشت بام دم می گیرند « تخ تخی » . منظور ازا دای این واژه این بوده که صاحبخانه در پارچه تخم مرغ ببندند ؛ البته صاحب خانه می توانسته بنا بر وسع ویا دلبخواه خود ، چند عدد تخم مرغ و یا مقداری آجیل در آن پارچه ببندد . در این زمان جوانان می توانند پارچه را بالا کشیده و سپس به پشت بام خانه بعدی رفته ومراسم « تخ تخی » را ادامه دهند . معمولأ در اجرای این رسم ، تازه دامادها همراه تعدادی از دوستانشان به پشت بام خانه پدرعروس می روند و در صورتی که خانواده عروس ، داماد خود را شناسایی کنند ، در داخل پارچه به جای تخم مرغ و آجیل ، مقداری پول و طلا می بندند ( گفتگو با برخی از بانوان معتمد رزوه ای ).

سوخت برای عروسی

یکی دیگر از مراسم مرسوم در رزوه این بود که جهت طبخ غذای عروسی ، دو روز قبل از عروسی جوانان ودوستان داماد جمع می شده و دسته جمعی به اطراف رزوه می رفتند تا برای سوخت زیر دیگهای غذای عروسی « خارو خاشاک وهیزم سوخت » تهیه کنند ؛ در این روز جوانان به صحرا رفته و بوته های خار وگون جمع می کردند وبه خانه داماد می آوردند ، این جوانان در انجام این کار با یکدیگر رقابت سختی هم داشتند ، و هر یک تلاش می کردند تا بوته های بیشتری را جمع آوری کرده و « ابزار سوخت » را سریعتر به خانه داماد رسانده و جایزه این کار را که معمولا یک دستمال ابریشمی بوده از آن خود کنند ( البته هر جوانی سعی داشته که قبل از دیگران به آخر خط مسابقه رسیده و این دستما ل را از دختر مورد نظر خود برای ازدواج دریافت نماید . چند سال پیش هم این مراسم در یکی از سریالهای سیما نشان داده شد .

نوروز در زرین شهر اصفهان

عید نوروز

1- یکی از رسومی که شب عید نوروز در زرین شهر اجرا می شود رسم هدیه بردن برای تازه عروسان است ؛ در صورتی که دختری عقد کرده ولی عروسی صورت نگرفته و او هنوز درخانه پدر باشد ، از طرف خانواده داماد برای عروس و فامیل عروس هدایایی برده می شود و اگر تشکیل زندگی مشترک داده باشد و به خانه بخت رفته باشد ، از طرف خانواده عروس برای داماد و فامیل داماد هدیه برده می شود ؛ رسم است که طلا ، شیرینی ، پارچه و تخم مرغ بومی ( حدود 200 تا 300عد د که چند تایی از آن باید رنگ شده باشد ) در مجمعی تزئین کرده قرار می دهند و آنرا نزد مادر شوهر یا مادر زن می فرستند ، ایشان هدایا را بین اهالی خانه تقسیم کرده و سپس تخم مرغ هارا نیز بین فامیل درجه یک خود تقسیم می کند . این مراسم از ابتدای حمل مجمع ( سینی تزئین شده ) تا تقسیم آن بین فامیل با رقص و پایکوبی اجرا می شود .

2- شنبه گردش : اهالی زرین شهردراولین روز شنبه سال جدید ، عصر هنگام همچون سیزده بدر باید به بیرون از خانه رفته و به دامان طبیعت روی می آورند . در این روزاز تنقلاتی که برای ایام عید فراهم کرده اند استفاده می کنند و حتماً شبدررا که تازه سبز شده است با سرکه میل می کنند ، اهالی این شهر اعتقاد دارند که شبدر خاصیت ضد انگلی دارد و با مصرف آن معده و روده خود را تمیز می کنند .

3- برگ سبز : در فصل بهاررسم است برای دخترانی که عقد شده ویا تازه ازدواج کرده اند و اولین بهار زندگی مشترک خود را طی می کنند به عنوان هدیه و تبرک « برگ سبز » به خانه اش ببرند . البته در کنار برگ سبز که بیشتر جنبه سمبولیک دارد ، معمولاً مواد خوراکی دیگری که به رنگ سبز می باشند برده می شود . از جمله این خوراکیها دلمه پخته شده با برگ مو و چاغاله ( زرد آلوی نرسیده ) و آلوچه ( گوجه سبز) ، همراه با کاسه نبات ، گز ، و شیرینی را در مجمعی بزرگ چیده و آراسته اش میکنند و سپس این مجمعی تزئین شده را به خانه عروس می فرستند . این سنت دیرینه همراه با رقص و پایکوبی وشادی همراه با نواختن ساز و نقاره اجرا می شود .

نوروز در سمنان

غالباً یک ماه مانده به شروع سال جدید و عید نوروز ، نوجوانانی به عنوان پیشاهنگان نوروزی ، پس از غروب آفتاب در محله های قدیمی به راه می افتند و فرا رسیدن سال جدید را تبریک می گویند و نوروز خوانی می کنند صاحبخانه وقتی مژده بهار و نوروز را می شنود ، انواع و اقسام خوراکی ها و شیرینی های نوروزی را به نوروز خوان ها می دهد ؛ این خوردنی ها عبارتند از : هسته زرد آلو ، گندم بو داده ، تخم مرغ رنگ شده و ...زمانی که از صاحبخانه خبری نمی شود ، نوروز خوان ها برای گرفتن نتیجه یک صدا می خوانند : « یا سئوال یا جواب یا شیشه پر گلاب » این کار تا شب عید ادامه می یابد . مدتی که که از شب گذشت نوروز خوانی تمام می شود . ضمناً در آخر هر شب نوروز خوان ها خوراکی ها و شیرینی ها را روی هم می گذارند و بین خود تقسیم می کنند ، معمول است که نوروز خوان دو سهم و بقیه یک سهم بر می دارند .

دو شب مانده به عید نوروز را مردم عرفه مردگان و یک شب به عید مانده را روز عرفه زندگان می نامند ، در شب عرفه مرده ها مردم برای این که به نیت مردگان خود خیرات کرده باشند ، نانی می پزند که " گولاج " نام دارد . سپس آن را به قبرستان می برند و بین فقرا تقسیم می کنند و مردم معتقدند در این روز، مردگان چشم به راه خیرات زنده ها هستند و این روز به آنان تعلق دارد و حتی مقداری خوراکی روی قبر می گذارند و دعا و قران می خوانند و به خانه خود بر می گردند . گاهی نیز در مساجد و اماکن متبرکه شمعی را برای روشن شدن گور مردگان روشن می کنند . شام عرفه ، سبزی پلو است که اصطلاحاً در محل « علف چلو » نامیده می شود ؛ آن را با سبزی صحرایی از قبیل چرقد پولکی ، جاجو ، چشم چغول ، و زین گو درست می کنند و شام یک شب قبل از عید نیز سبزی پلو است و آن شب را عرفه زندگان می نامند .

در شب عید ، مردان به حمام می روند و تا آب عرفه را از سرشان دور کنند و سال نو برای آنان پر خیرو برکت باشد و در شب عید حنا نمی بندند ، زیرا حنا تلخ است و برای مردم آمد ندارد . در شب عید چراغی در منزل روشن می کنند که باید تا صبح روشن بماند ؛ شام کشمش پلو است ؛ خوردن آن در این شب به نیت شیرین کام شدن اعضاء خانواده در تمام سال است . چند ساعت قبل از سال تحویل سال نو، سفره هفت سین را می چینند . سفره هفت سین عبارت است از خمیر، سرکه ، سمنو ، سبزه ، سنجد ، سیر، ماست ، ماش ، تخم مرغ رنگ کرده ، تخم مرغ ، چراغ ، پنیر ، شیر و هویج که معتقدند این مواد ، برای اعضای خانواده رزق و روزی می شود . به جز این مواد ، برای یمن و برکت سفره ، گلاب و قرآن نیز در آن می گذارند .

در صبح روز عید همه مردم با لباس نو به دید وباز دید یکدیگر می روند و در همه خانه ها به بچه ها یی که به دیدنشان می آیند ، تخم مرغ پخته و رنگ شده و گردو یا چند سکه به عنوان عیدی می دهند . این دید و بازدید ها اغلب تا روز 13 ادامه دارد . در این روز مردم بیشتر به بیرون از شهر و اغلب به مناطق خوش آب و هوا و سر سبز می روند و ناهار را که سبزی پلواست در آنجا صرف کنند .

نوروز در سلماس آذربایجان غربی

چهارشنبه سوری

در چهارشنبه سوری ( آخرین سه شنبه سال ) ، آقایان سلماسی هنگام عصرو در بازگشت به خانه ، برای خانم های خانه هدایایی شامل کبریت ( به نشان روشنایی ) ، آیینه و شانه و گل می خرند.

هنگام غروب خورشید جوانان هفت کپه آتش بر پا می کنند و همه از روی آن آتشها هفت مرتبه می پرند. ادامه مراسم با صرف شام که از خروس پخته شده و دلمه برگ مو و یا دلمه کلم تشکیل شده ادامه می یابد . این دو دلمه به عنوان نشان و نماد برکت حتما در سفره های مردم سلماس وجود خواهند داشت . در قدیم هر خانواده اعم از غنی یا فقیر مقید بود که در این شب خروس قرمزی را سر بریده و برای شام آماده کنند . علت این کار این است که خروس در آیین میترا، حیوانی خورشیدی قلمداد شده و جنبه تقدسی دارد و قربانی کردن آن برای میترا خاصیت شفا بخشی به گوشت آن می دهد و با خوردن آن ، هرگونه بیماری از وجود انسان دور می گردد . ( دکتر رقیه بهزادی، دانشکده هنر دانشگاه سوره ، 3/10/90) . از تنقلات این شب می توان به : آجیل هفت مغز( یدی لوی) و شیرینی و میوه وباسلوق و راحت الحلقوم اشاره نمود . بعد از شام جوانان کیسه ای بر داشته و به در خانه همسایگان یا فامیل می روند و در زده و کیسه را از در آویزان نموده و خود پنهان می شوند . صاحب خانه کیسه را با آجیل و شیرینی ویا پول پر کرده و مجدداً بر در می آویزد، آنگاه صاحب کیسه آن را بر داشته و به در خانه دیگری می رود . به این مراسم "بیلدی بیلدی" می گویند .

گاهی اوقات در این شب جاروی کثیفی را جلوی مغازه ها آتش می زنند ، که البته این رسم باز مانده از عصر جادو گری است و مردم جارو را به عنوان نماد جادوگری به آتش می کشند.

صبح روز چهارشنبه ، افرادی که شب قبل از روی آتش پریده بودند ، تعدادی کلوچه کره ای برداشته و به کنار رودی می روند و از روی آن رود چندین بار می پرند. آنها کلوچه ها را در راه رفتن و برگشتن می خورند . سپس به خانه بازگشته و بعد از صرف صبحانه به کارهای روزمره خود می پردازند .

مراسم متداول در پذیرایی های عید :

در سلماس برای سال نو زنان شیرینی خانگی ، نان کره ای خانگی و حلوا درست می کنند . در روز اول فروردین ، سفره هفت سین را در داخل مجمع بزرگی در روی میز یا گوشه ای از اتاق پذیرایی می گذارند . در وسط اتاق سفره بزرگی (معمولا با گلدوزی و تزیینات دستی) پهن کرده و داخل آن نقل ، آجیل ، پول ، شیرینی (رنگینک)، تخم مرغ رنگی ، چند نوع مربا ، شیرینیهای خانگی ، انار خشک ( در سفره هفت سین هم انار را به عنوان نماد برکت می گذارند ) ومقداری میوه برای پذیرایی قرار می دهند . تا حدود دو دهه قبل ، در بعضی از منازل از خیار شور و ترشی خربزه نیز برای پذیرایی استفاده می شده است . با فرارسیدن عید نوروز ، تا سه روز اقوام و خیشاوندان و همسایگان به دید و بازدید از یکدیگر می پردازند.

با فرارسیدن روز سیزدهم فروردین ماه یا سیزده بدر ، خانواده ها هر چیزی از خوراکی های روزهای عید اعم از غذا و میوه و شیرینی باقی مانده را با خود به دامان طبیعت می برند . اعضای خانواده این روز را در طبیعت گذرانده به گردش و بازی می پردازند . دختران و پسران جوان هم علاوه بر این کارها ، سبزه ای هم به نیت سروسامان گرفتن در سال جدید و یا ازدواج کردن و بچه دار شدن گره می زنند . پس از صرف نهار که معمولاً کوفته تبریزی می باشد ، بازی و تفریح ادامه پیدا می کند و در هنگام عصر هر خانواده آش دوغ و خاگینه ای را که در صحرا پخته اند میل کرده و در نهایت سبزه نوروزی خود را به آب انداخته و به خانه باز می گردند . در قدیم مردم سلماس فقط در بعد از ظهرهای سیزده بدر به « آسیاب رود زولا » می رفته و به صدای ساز و طبل و نقاره گوش می داده و یا عده ای از جوانان با آهنگهای شاد موسیقی به اجرای رقصهای آذری پرداخته و سیزده بدر را اینگونه جشن می گرفتند. همچنین چه در زمانهای قدیم و چه امروزه ، در این روز دختران و پسران جوان نیز یکدیگر را دیده و در صورت امکان همسر آینده خود را انتخاب می کردند و یا می کنند . این رسم هنوز هم در برخی از روستاهای استان آذربایجان غربی و حتی روستاهای مرزی کشور ترکیه نیز وجود دارد.

نوروز در قزوین

طبق یک رسم قدیمی ، در قزوین از چند روز به نوروز مانده، تا بعد از سیزده نوروز، گروهی از درویشان برنامه اجرا می كنند.

درویشان نوروزی و چادر قلندری: این درویشها به طور معمول چند متر پارچه را به صورت چادر كوچكی در می آوردند و درون آن سبزه، نارنج و گل آب پاش و مقداری نقل قرار داده و در حالی كه كشكول و تبرزین به دست داشتند در كنار خانه افراد سرشناس، اعیان و تاجران به انتظار می نشستند و گاه به گاه با گفتن «هو» «یا علی» و خواندن شعرهایی در مدح مولا علی (ع) و سرودهایی از بهار و نوروز توجه رهگذران را به خود جلب می كردند تا اینکه بالاخره صاحبخانه با دادن غذا، پول و شیرینی رضایتشان را جلب می كرد.

نوروزی خوانها : جوانهایی بودند كه از روستاهای منطقه الموت می آمدند و در روزهای پایانی سال در دسته های دوتا چهار نفره در شهر به راه می افتادند و شعرهای كوتاه تك بیتی یا دو بیتی متناسب با نوروز و یا رویدادهای مهم سال می خواندند و مردم پول و شیرینی به آنها هدیه می كردند . شاید این نوروزی خوانها به نوعی کار حاجی فیروزها را تکرار و یا تقلید می کرده اند .

نوروز در کردستان

میر نوروزی در کردستان

یکی از مراسم سنتی و باستانی کردستان، جشن نوروز است. در این مراسم جشن ها و نمایش ها جایگاه ویژه ای دارد.

میر نوروزی و مراسم کوسه گردی از جمله بازی ها و نمایش هایی بود که تا دو دهه پیش به عنوان مقدمه نوروز در استان کردستان برگزار می شد. مراسم کوسه گردی توسط دو نفر به اجرا در می آمد. یکی را کوسه و دیگری را زن کوسه می نامیدند. کوسه لباس مضحک و گشاد و کوتاهی می پوشید و ریش و سبیل انبوهی از پشم گوسفند می گذاشت و با گذاشتن کلاه بلند و شاخ بر سر و آویزان کردن زنگوله ای به دور گردن خود، به همراه زن کوسه که او نیز لباسی زنانه می پوشید و به نحو مضحکی آرایش می کرد، در کوچه ها و معابر به راه می افتادند و موجب خنده و شادی اهالی می شدند .

مراسم میر میرین یا امیربهاری

یکی دیگر از مراسمی که از دیرباز در میان کردها رواج داشت و هر سال به مناسبت فرا رسیدن نوروز با تشریفات و شکوه خاصی برگزار می شد، "میر میرین" یا "امیر بهاری" است. در گذشته این مراسم سنتی از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. در این مراسم ضمن تفریح و سرگرمی، انتقاد از برخی حکام زورگوی محلی رایج بود و تمثیل های فکاهی از فرمانروای مستبد به صورت کمدی و نشاط انگیز به کار می رفت.

نوروز در کرمان

چهارشنبه سوری در کرمان

در شب چهارشنبه آخر سال در بیشتر خانواده ها و دهات اطراف کرمان رسم است که اعضای خانواده ها دور هم جمع می شوند ( مرد و زن ، دختر و پسر) و به شادی می پردازند . در روستاها افرادی که دوبیتی هایی را از حفظ دارند در صدر مجلس می نشینند و اول اشعاری در مدح خداوند و پیغمبران و امامها می خوانند و بعد از گرم شدن مجلس روی به نفر اول می نمایند و می گویند نیت کن ، آن شخص در قلب خود چیزی را بنظر می آورد و خواننده بیتی که به زبانش آمده را جهت او می خواند . آن شخص با شنیدن این بیت و بستگی به پیغام مستتر در شعر می فهمد که نیتش برآورده می شود یا خیر . بعد نوبت به نفر کناری می رسد و به همین طریق نیت کردن و شعر خواندن تاآخرین نفر ادامه می دهد . البته در طول این شعرخوانی ، زدن سازو دهل و خواندن آوازهای محلی و رقصهای دسته جمعی و پذیرایی مدعوین با نقل و کشمش و نخودچی و آجیل مخصوص ( که به آجیل مشکل گشا معروف است) ادامه پیدا می کنند.

در این شب آشی پخته می شود که به آن آش شب چهارشنبه سوری می گویند . طریقه طبخ آش بدین صورت است که آشپز یا آشپزان مقداری نخود و سایر حبوبات را برداشته و پس از خواندن قل هو الله ، به آنها فوت کرده و سپس در دیگ مخصوص پختن آش می ریزند . این کار را چندین بار تکرار می کنند تا اینکه مواد لازم برای طبخ آش کفایت کند .

البته در قدیم برای حبوبات مورد نیاز، دانه به دانه قل هوالله خوانده می شده که امروزه با توجه به ضیق وقت و تعداد زیاد حبوبات ، انجام این کار عملی نمی باشد .

نوروز

م‍ردم‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ ك‍رم‍‍ان‌ ‌ه‍م‌ م‍‍ان‍ن‍د س‍‍ای‍ر ‌ه‍م‍وطن‍‍ان‌ خ‍ود س‍‍ال‌ ن‍و ر‌ا ب‍‍ا ‌آد‌اب‌ و رس‍وم‌ خ‍‍اص‍‍ی‌ ‌آ‌غ‍‍از م‍‍ی‌ ك‍ن‍ن‍د.

ب‍رخ‍‍ی‌ ‌از ‌ای‍ن‌ ‌آد‌اب‌ ‌ه‍ن‍وز در ب‍ی‍ن‌ م‍ردم‌ م‍رس‍وم‌ ‌ه‍س‍ت‍ن‍د ‌ام‍‍ا ب‍رخ‍‍ی‌ دی‍گ‍ر در طول‌ زم‍‍ان‌ ب‍ه‌ ف‍ر‌ام‍وش‍‍ی‌ س‍پ‍رده‌ ش‍ده‌ ‌ان‍د.

خ‍‍ان‍ه‌ ت‍ك‍‍ان‍‍ی‌ ‌از ‌آد‌اب م‍رس‍وم‌ در بین مردم كرمان است ؛ در روزگ‍‍ار ق‍دی‍م‌ ق‍ب‍ل‌ ‌از ‌ع‍ی‍د مردم خ‍‍ان‍ه‌ ت‍ك‍‍ان‍‍ی‌ م‍‍ی‌ ك‍ردن‍د و ‌اگ‍ر ‌ات‍‍اق‍‍ه‍‍ا ب‍ه‌ ‌ع‍ل‍ت‌ دودزدگ‍‍ی‌ در ‌ای‍‍ام‌ زم‍س‍ت‍‍ان‌ س‍ی‍‍اه‌ ش‍ده‌ ب‍ود ح‍ت‍م‍‍ا ‌آن‍‍ه‍‍ا ر‌ا م‍ج‍دد‌ا ك‍‍ا‌ه‍گ‍ل‌ م‍‍ی‌ ك‍ردن‍د. م‍ردم‌ ب‍ر‌ای‍ن‌ ب‍‍اور ب‍ودن‍د ك‍ه‌ ‌اگ‍ر ‌ای‍ن‌ ك‍‍ار ر‌ا ‌ان‍ج‍‍ام‌ ن‍د‌ه‍ن‍د ت‍‍ا پ‍‍ای‍‍ان‌ س‍‍ال‌ ج‍دی‍د ‌ه‍م‍ه‌ چ‍ی‍ز در زن‍دگ‍‍ی‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ ‌آن‍‍ه‍‍ا ب‍ه‌ ش‍ك‍ل‌ ن‍‍ام‍طل‍وب‍‍ی‌ ‌ات‍ف‍‍اق‌ خ‍و‌ا‌ه‍د ‌اف‍ت‍‍اد.

آم‍اده‌ ك‍ردن‌ ل‍ب‍‍اس‌ ن‍و ‌از دی‍گ‍ر م‍و‌ارد م‍رس‍وم‌ ش‍ب‌ ‌ع‍ی‍د ‌ا‌ست به طوری كه در گ‍ذش‍ت‍ه‌ ‌اگ‍ر ب‍زرگ‍ت‍ر‌ه‍‍ا ت‍و‌ان‍‍ای‍‍ی‌ خ‍ری‍د ل‍ب‍‍اس‌ ن‍و ب‍ر‌ا‌ی‌ خ‍ودش‍‍ان‌ ن‍د‌اش‍ت‍ن‍د ح‍ت‍م‍‍ا دس‍ت‌ ك‍م‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ ك‍ودك‍‍ان‌ ی‍ك‌ ت‍ك‍ه‌ ل‍ب‍‍اس‌ ن‍و م‍‍ی‌ خ‍ری‍دن‍د.

س‍‍ه‍ن‌ (sehen) ری‍خ‍ت‍ن‌ و پ‍خ‍ت‍ن‌ ك‍م‍‍اچ‌ و س‍م‍ن‍و ‌از ج‍م‍ل‍ه‌ ‌آد‌اب‌ ق‍دی‍م‍‍ی‌ و م‍ر‌اس‍م‌ خ‍‍اص‌ م‍ردم‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ ك‍رم‍‍ان‌ ق‍ب‍ل‌ ‌از ‌ای‍‍ام‌ ‌ع‍ی‍د است. ب‍ر‌ا‌ی‌ ‌ای‍ن‌ ك‍‍ار گ‍ن‍دم‌ ر‌ا دو س‍ه‌ روز در ‌آب‌ خ‍ی‍س‌ م‍‍ی‌ ك‍ردن‍د و س‍پ‍س‌ ‌آب‌ ر‌ا خ‍‍ال‍‍ی‌ ک‍رده‌ ی‍ك‌ ش‍ب‌ ‌آن‌ ر‌ا در ق‍‍اب‍ل‍م‍ه‌ در ب‍س‍ت‍ه‌ ق‍ر‌ار م‍‍ی‌ د‌ادن‍د ت‍‍ا ج‍و‌ان‍ه‌ ب‍زن‍د . س‍پ‍س‌ ج‍و‌ان‍ه‌ ‌ه‍‍ا ر‌ا د‌اخ‍ل‌ ی‍ك‌ س‍ب‍د ی‍‍ا ك‍ی‍س‍ه‌ ق‍ر‌ار م‍‍ی‌ د‌ادن‍د و ‌ه‍ر روز ‌آن‌ ر‌ا خ‍ی‍س‌ م‍‍ی‌ ك‍ردن‍د ت‍‍ا ج‍و‌ان‍ه‌ ‌ه‍‍ا ك‍‍ام‍لا در ‌ه‍م‌ ف‍رو رون‍د، س‍پ‍س‌ ج‍و‌ان‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ در ‌ه‍م‌ ت‍ن‍ی‍ده‌ ش‍ده‌ ر‌ا خ‍ش‍ك‌ و ‌آرد م‍‍ی‌ كردن‍د و ‌از ‌آن‌ ن‍و‌عی‌ ك‍م‍‍اج‌ ب‍ه‌ ن‍‍ام‌ "ك‍م‍‍اج س‍‍ه‍ن‌ " و "س‍م‍ن‍و" م‍‍ی‌ پ‍خ‍ت‍ن‍د. خ‍ی‍ر‌ات‌ ك‍ردن‌ ش‍ی‍ری‍ن‍‍ی‌ ، ‌غ‍ذ‌ا و م‍ی‍وه‌ ب‍ر م‍ز‌ار م‍ردگ‍‍ان‌ در روز پ‍ن‍ج‍ش‍ن‍ب‍ه‌ ‌آخ‍ر س‍‍ال‌ ك‍ه‌ ب‍ه‌ ‌آن‌ ‌ع‍ی‍د م‍رده‌ ‌ه‍‍ا م‍‍ی‌ گ‍وی‍ن‍د ‌از دی‍گ‍ر ‌آی‍ی‍ن‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ق‍دی‍م‍‍ی‌ ن‍وروزدر ك‍رم‍‍ان‌ ‌اس‍ت‌ .

‌م‍ردم‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ ك‍رم‍‍ان‌ ‌از ق‍دی‍م‌ ب‍ه‌ ‌ه‍ن‍گ‍‍ام‌ ت‍ح‍وی‍ل‌ س‍‍ال‌ س‍ف‍ره‌ پ‍‍ه‍ن‌ م‍‍ی‌ ك‍ردن‍د و ‌ه‍ر چ‍ه‌ در م‍ن‍زل‌ د‌اش‍ت‍ن‍د ‌از ك‍م‍‍اج ، ن‍‍ان‌ و س‍ب‍ز‌ی‌ گ‍رف‍ت‍ه‌ ت‍‍ا ش‍ی‍ری‍ن‍‍ی‌ و ‌آج‍ی‍ل‌ و ت‍خ‍م‌ م‍ر‌غ‌ رن‍گ‌ ش‍ده‌ ب‍ر س‍ر س‍ف‍ره‌ ق‍ر‌ار م‍‍ی‌ د‌ادن‍د و ب‍ر ‌ای‍ن‌ ب‍‍اور ب‍ودن‍د ك‍ه‌ ب‍ه‌ ‌ه‍ن‍گ‍‍ام‌ ت‍ح‍وی‍ل‌ س‍‍ال‌ ت‍خ‍م‌ م‍ر‌غ‌ رن‍گ‍‍ی‌ رو‌ی‌ ‌آی‍ن‍ه‌ ت‍ك‍‍ان‌ م‍‍ی‌ خ‍ورد.

در گ‍ذش‍ت‍ه‌ در ب‍رخ‍‍ی‌ ‌از ن‍ق‍اط ‌اس‍ت‍‍ان‌ ك‍رم‍‍ان‌ م‍ردم‌ ب‍‍اور د‌اش‍ت‍ن‍د ك‍ه‌ زم‍‍ان‌ ت‍ح‍وی‍ل‌ س‍‍ال‌ ت‍م‍‍ام‌ ‌آب‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ج‍‍ار‌ی‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ ی‍ك‌ ل‍ح‍ظه‌ می‌ ‌ای‍س‍ت‍ن‍د و ‌اص‍طلاح‍‍ا به‌ ‌آن‌ "خ‍و‌اب‌ ‌آب‌ " م‍‍ی‌ گ‍ف‍ت‍ن‍د.

در ب‍رخ‍‍ی‌ ‌از ش‍‍ه‍رس‍ت‍‍ان‍‍ه‍‍ا م‍‍ان‍ن‍د س‍ی‍رج‍‍ان‌ م‍وق‍‍ع‌ ت‍ح‍وی‍ل‌ س‍‍ال‌ ‌اق‍د‌ام‌ ب‍ه‌ رش‍ت‍ه‌ ب‍ر‌ی‌ و پ‍خ‍ت‍ن‌ ‌آش‌ ‌ ب‍‍ا ‌آن‌ م‍‍ی‌ ك‍ن‍ن‍د و ب‍‍اور د‌ارن‍د ك‍ه‌ ب‍‍ا ‌ای‍ن‌ ك‍‍ار س‍ررش‍ت‍ه‌ زن‍دگی‌ ت‍‍ا ‌آخ‍ر س‍‍ال‌ ب‍ه‌ دس‍ت‍ش‍‍ان‌ خ‍و‌ا‌ه‍د ب‍ود.

خ‍و‌ان‍دن‌ ق‍ر‌آن‌ س‍ر س‍ف‍ره‌ ‌ه‍ف‍ت‌ س‍ی‍ن‌ نیز ‌از ‌آد‌اب‌ ف‍ر‌ام‍وش‌ ن‍ش‍دن‍‍ی‌ م‍ردم‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ است . در ق‍دی‍م‌ ك‍س‍‍ان‍‍ی‌ ك‍ه‌ ب‍‍ا س‍و‌اد و ی‍‍ا در ‌اصطلاح‌ ‌ع‍‍ام‍ی‍‍ان‍ه‌ م‍لا ب‍ودن‍د ‌ه‍ن‍گ‍‍ام‌ ت‍ح‍وی‍ل‌ س‍‍ال‌ ق‍ر‌آن‌ م‍‍ی‌ خ‍و‌ان‍دن‍د و س‍ك‍ه‌ ‌ا‌ی‌ ب‍ه‌ ‌ع‍ن‍و‌ان‌ ب‍رك‍ت‌ ب‍ه‌ ب‍ق‍ی‍ه‌ م‍‍ی‌ د‌ادن‍د.

در ب‍‍ع‍ض‍‍ی‌ ‌از م‍ن‍‍اطق‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ ك‍رم‍‍ان‌ د‌ع‍‍ا‌ی‌ م‍خ‍ص‍وص‌ ت‍ح‍وی‍ل‌ س‍‍ال‌ ر‌ا ب‍‍ا ز‌ع‍ف‍ر‌ان‌ و گ‍لاب‌ ب‍ر ب‍دن‍ه‌ ی‍ك‌ ك‍‍اس‍ه‌ چ‍ی‍ن‍‍ی‌ م‍‍ی‌ ن‍وی‍س‍ن‍د س‍پ‍س‌ ‌از ‌آن‌ ش‍رب‍ت‌ درس‍ت‌ م‍‍ی‌ ك‍ن‍ن‍د و ب‍ر‌ا‌ی‌ س‍لام‍ت‍‍ی‌ ‌ا‌ع‍ض‍‍ا‌ی‌ خ‍‍ان‍و‌اده‌ در طول‌ س‍‍ال‌ ‌ه‍م‍گ‍‍ی‌ ‌از ‌آن‌ م‍‍ی‌ ن‍وش‍ن‍د.

در دی‍د و ب‍‍ازدی‍د‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌ع‍ی‍د م‍ردم‌ ‌ای‍ن‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ س‍‍ع‍‍ی‌ م‍‍ی‌ ك‍نن‍د ‌اب‍ت‍د‌ا ب‍ه‌ دی‍دن‌ خ‍‍ان‍و‌اده‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌ع‍ز‌اد‌ار و ك‍س‍‍ان‍‍ی‌ ك‍ه‌ ب‍ه‌ ت‍‍ازگ‍‍ی‌ ‌ع‍زی‍ز‌ی‌ ر‌ا ‌از دس‍ت‌ د‌اده‌ ‌ان‍د ب‍رون‍د و ‌اگ‍ر ‌از زم‍‍ان‌ ‌ع‍ز‌اد‌ار‌ی‌ ‌ای‍ن‌ خ‍‍ان‍و‌اده‌ ‌ه‍‍ا م‍دت‌ زی‍‍اد‌ی‌ گ‍ذش‍ت‍ه‌ ب‍‍اش‍د ‌اق‍د‌ام‌ ب‍ه‌ ‌ع‍وض‌ ك‍ردن‌ ل‍ب‍‍اس‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ م‍ش‍ك‍‍ی‌ ‌اف‍ر‌اد خ‍‍ان‍و‌اده‌ با ل‍ب‍‍اس‍‍ه‍‍ا‌ی‌ ‌ا‌ه‍د‌ای‍‍ی‌ خ‍ود م‍‍ی‌ ك‍ن‍ن‍د.

‌ع‍ی‍د دی‍دن‍‍ی‌ ك‍وچ‍ك‍ت‍ر‌ه‍‍ا ‌از ب‍زرگ‍‍ان‌ ف‍‍ام‍ی‍ل‌ و ‌ه‍دی‍ه‌ د‌ادن‌ ب‍زرگ‍‍ان‌ ب‍ه‌ ب‍چ‍ه‌ ‌ه‍‍ا ‌از دی‍گ‍ر ‌آد‌اب‌ م‍رس‍وم‌ ‌ع‍ی‍د ن‍وروز در ‌اس‍ت‍‍ان‌ ك‍رم‍‍ان‌ ( مانند بقیه نقاط کشور ) است .

در ب‍رخ‍‍ی‌ ش‍‍ه‍رس‍ت‍‍ان‍‍ه‍‍ا ‌از ج‍م‍ل‍ه‌ ش‍‍ه‍رب‍‍اب‍ك‌ ، س‍ی‍رج‍‍ان‌ و ب‍م‌ م‍ردم‌ ش‍ن‍ب‍ه‌ ‌اول‌ س‍‍ال‌ ب‍ه‌ گ‍ردش‌ و ت‍ف‍ری‍ح‌ م‍‍ی‌ رون‍د و ‌اق‍د‌ام‌ ب‍ه‌ پ‍خ‍ت‍ن‌ ‌آش‌ م‍‍ی‌ ك‍ن‍ن‍د.

ب‍س‍ی‍‍ار‌ی‌ ‌از م‍ردم‌ ك‍رم‍‍ان‌ ق‍ب‍ل‌ ‌از ‌ع‍ی‍د ب‍ه‌ ت‍‍ع‍د‌اد ‌اف‍ر‌اد خان‍و‌اده‌ و ب‍‍ع‍ض‍‍ی‌ دی‍گ‍ر یک‍ ظرف‌ س‍ب‍زه‌ درس‍ت‌ م‍‍ی‌ ك‍ن‍ن‍د. در ق‍دی‍م‌ م‍ردم‌ روز ق‍ب‍ل‌ ‌از ‌ع‍ی‍د ت‍ك‍ه‌ ‌ا‌ی‌ س‍ب‍زه‌ ‌از ب‍‍ا‌غه‍‍ا ی‍‍ا ب‍ی‍‍اب‍‍ان‍‍ه‍‍ا می‌ ‌آوردن‍د و‌آن‌ ر‌ا ب‍‍ا گ‍ل‌ ب‍‍الا‌ی‌ س‍ر در م‍ن‍زل‍ش‍‍ان‌ م‍‍ی‌ چ‍س‍ب‍‍ان‍دند و ب‍ر ‌ای‍ن‌ ب‍‍اور ب‍ودن‍د ك‍ه‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ ش‍گ‍ون‌ و خ‍وش‌ ی‍م‍ن‍‍ی‌ روز ‌اول‌ س‍‍ال‌ چ‍ش‍م‍ش‍‍ان‌ ب‍ه‌ س‍ب‍زه‌ ب‍ی‍ف‍ت‍د و در روز 13 ف‍روردی‍ن‌ ن‍ی‍ز س‍ب‍زه‌ ‌ه‍‍ا ر‌ا ب‍ه‌ خ‍‍ارج‌ ‌از خ‍‍ان‍ه‌ م‍‍ی‌ ب‍رن‍د و ب‍ر‌ا‌ی‌ رف‍‍ع‌ ب‍لا در ‌آب‌ رو‌ان‌ ی‍‍ا س‍ر چ‍‍ه‍‍ار ك‍وچ‍ه‌ م‍‍ی‌ ری‍زن‍د.

م‍ردم‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ ك‍رم‍‍ان‌ ‌از ق‍دی‍م‌ روز 13 ف‍روردی‍ن‌ ر‌ا ن‍ح‍س‌ م‍‍ی‌ ش‍م‍ردن‍د و ب‍ر‌ا‌ی‌ رف‍‍ع‌ ن‍ح‍وس‍ت‌ ‌آن‌ ب‍ه‌ د‌ام‍‍ان‌ ك‍وه‌ و دش‍ت‌ پ‍ن‍‍اه‌ م‍‍ی‌ ب‍رن‍د. البته در قدیم ‌ع‍ده‌ ‌ا‌ی‌ ح‍ت‍‍ی‌ ت‍‍ا 13 ف‍روردی‍ن‌ ب‍ه‌ م‍س‍‍اف‍رت‌ ن‍م‍‍ی‌ رف‍ت‍ن‍د و ب‍‍اور د‌اش‍ت‍ن‍د ك‍ه‌ س‍ی‍زده‌ گ‍ی‍ر م‍‍ی‌ ش‍ون‍د ولی در ح‍‍ال‌ ح‍‍اض‍ر ‌ای‍ن‌ ب‍‍اور‌ه‍‍ا ب‍س‍ی‍‍ار ك‍م‍رن‍گ‌ ش‍ده‌ و م‍ردم‌ ب‍س‍ی‍‍ار‌ی‌ ‌از این اعتقادات ر‌ا ‌از دس‍ت‌ د‌اده‌ ‌ان‍د.

در ق‍دی‍م‌ م‍ردم‌ ك‍رم‍‍ان‌ س‍‍ال‍‍ی‌ ی‍ك‌ ب‍‍ار پ‍ل‍و م‍‍ی‌ خ‍وردن‍د و ب‍ه‌ ‌ه‍م‍ی‍ن‌ دل‍ی‍ل‌ ‌آن‌ ی‍ك‌ ب‍‍ار ر‌ا ب‍ه‌ ش‍ب‌ ‌ع‍ی‍د ‌اخ‍ت‍ص‍‍اص‌ م‍‍ی‌ د‌ادن‍د.

‌آن‍‍ه‍‍ا ‌ع‍ق‍ی‍ده‌ د‌اش‍ت‍ند ‌ه‍ر ك‍س‌ ش‍ب‌ ‌ع‍ی‍د ب‍‍ای‍د ح‍ت‍م‍‍ا در م‍ن‍زل‌ خ‍ودش‌ ب‍س‍ر ب‍ب‍رد و ب‍ر ‌ای‍ن‌ ب‍‍اور ب‍ودن‍د ك‍ه‌ ‌اگ‍ر در م‍وق‍‍ع‌ س‍‍ال‌ ت‍ح‍وی‍ل‌ در خ‍‍ان‍ه‌ خ‍ودش‍‍ان‌ ن‍ب‍‍اش‍ن‍د ت‍‍ا ‌آخ‍ر س‍‍ال‌ م‍رت‍ب‍‍ا ‌ای‍ن‌ طرف‌ و ‌آن‌ طرف‌ خ‍و‌ا‌ه‍ن‍د ب‍ود.

گ‍ره‌ زدن‌ س‍ب‍زه‌ نیز ‌از ‌آیی‍ن‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ س‍ن‍ت‍‍ی‌ م‍ردم‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ ك‍رم‍‍ان‌ می باشد ؛ ب‍رخ‍‍ی‌ ‌ه‍ن‍گ‍‍ام‌ گ‍ره‌ زدن‌ س‍ب‍زه‌ ‌ای‍ن‌ ش‍‍ع‍ر ر‌ا م‍‍ی‌ خ‍و‌انن‍د "س‍ی‍زده‌ ب‍ه در چهارده ب‍ه‌ ت‍و ، ‌از ‌ای‍ن‌ ك‍ت‍و ب‍ه‌ ‌اون‌ ك‍ت‍و ، درد و ب‍لام‌ ت‍و‌ی‌ ك‍ت‍و" و م‍ن‍ظورش‍‍ان‌ ‌از كت‍و س‍ور‌اخ‍‍ی‌ ك‍ه‌ ب‍ی‍ن‌ گ‍ره‌ ‌ه‍‍ا ب‍وج‍ود م‍‍ی‌ ‌آم‍د، ب‍ود.

دخ‍ت‍ر‌ه‍‍ا‌ی‌ دم‌ بخ‍ت‌ ن‍ی‍ز ب‍ه‌ ‌ه‍ن‍گ‍‍ام‌ س‍ب‍زه‌ گ‍ره‌ زدن‌ ‌از رو‌ی‌ ش‍ی‍طن‍ت‌ و ب‍ر‌ا‌ی‌ ش‍گ‍ون‌ م‍‍ی‌ گوی‍ن‍د : ‌ام‍س‍‍ال‌ ‌اوم‍دم‌ ك‍ل‍ی‍ت‍و (م‍ق‍ن‍‍ع‍ه‌ ) ب‍ه‌ س‍ر، س‍‍ال‌ دیگه‌ ب‍چ‍ه‌ ب‍‍غ‍ل‌ ، خ‍ون‍ه‌ ش‍و‌ه‍ر.

ب‍رخ‍‍ی‌ ‌از ش‍‍ه‍رب‍‍اب‍ك‍‍ی‌ ‌ه‍‍ا روز 13 ب‍در 14 س‍ن‍گ‌ ج‍م‍‍ع‌ م‍‍ی‌ ك‍ن‍ن‍د و در س‍ور‌اخ‍‍ی‌ ق‍ر‌ار م‍‍ی‌ د‌ه‍ن‍د ، س‍پ‍س‌ در ‌آن‌ ر‌ا م‍‍ی‌ ب‍ن‍دن‍د و ب‍‍اور د‌ارن‍د ب‍‍ا ‌ای‍ن‌ ك‍‍ار ت‍م‍‍ام‍‍ی‌ ب‍لا‌ه‍‍ا ‌از ‌آن‍‍ه‍‍ا دور م‍‍ی‌ ش‍ود.

نوروز در کرمانشاه

چادر زدن دراویش در کرمانشاه

تا دو دهه پیش در كرمانشاه رسم بود كه اعیان و اشراف شهر دو شاخ كل بر سردر خانه هایشان می گذاشتند كه نشانه تشخص بود و صاحبخانه منازل شاخدار ، جزء اعیان و اشراف به شمار می آمد . این خانه ها برای دراویش خانه هایی آشنا بود ، چون پیش از عید و در ایام عید دو نفر درویش خیمه و خرگاه خود را در کنار این خانه ها علم می كردند و تا چیزی از صاحبخانه نمی گرفتند ، خیمه و خرگاه را بر نمی چیدند . دراویش بوقی داشتند كه از شاخ بلندی درست می شد و به شاخ نفیر مشهور بود . مردم عقیده داشتند این بوق در خانه هر كسی به صدا در آید شوم است به همین دلیل سعی می كردند دراویش را از در خانه خود خصوصاً‌ در ایام عید با دل خوش راهی سازند كه بوقشان را به صدا در نیاورند .

خا بازی در کرمانشاه :

یكی دیگر از مراسم معمول پیش از عید و حتی بعد از آن پختن تخم مرغ و رنگ كردن آنها بود كه پس از رنگ كردن ، آنها را در سبد بزرگی می گذاشتند و به سرگذر می آوردند . بچه های محل دور تخم مرغ فروش گرد می آمدند و به بازی تخم مرغ مشغول می‌شدند . نام یكی از این بازی ها قطار بود به این ترتیب كه دو نفر رقیب هر كدام ده یا بیست تخم مرغ را به ردیف در كناری می چیدند و بعد هر كدام از ردیف های خودشان یك تخم مرغ را برمی‌داشتند و سر و ته آنها را به هم می زدند . در نتیجه هر تخمی كه شكسته می شد بازنده و صاحب آخرین تخم مرغ سالم برنده می شد و رقیب او بایستی پول تمام تخم مرغ ها را به فروشنده می پرداخت .

نوروز در یزد

زرتشتیان بر این باورند كه فروهر در گذشتگان از ده روز پیش از نوروز براى دیدار بستگان خود به زمین مى‏آیند و پس از سركشى و اقامت، دوباره به جایگاه خود باز مى‏گردند. بنابراین زرتشتیان از اوایل ماه اسفند خانه تكانى و پاكسازى محیط زندگى خود را آغاز مى‏كنند. پوشاك و وسایل تازه به خانه مى‏آورند و مقدمات جشن و شادى را فراهم مى‏سازند. در شب پیش از نوروز با افروختن آتش در بالاى خانه‏ها، بازگشت فروهر از زمین به آسمانها را بدرقه مى‏نمایند و با نیایش هایشان، خشنودى آنان و باز آمدنشان را در سال بعد آرزو مى‏كنند.

یكى دو ماه پیش از نوروز، خانواده‏ها براى تهیه پوشاك افراد خانواده تلاش مى‏كنند، علاوه بر خانه تكانى، شیرینى و آجیل نوروزى را آماده مى‏كنند و سبزه نوروزى را مى‏كارند. ده روز مانده به نوروز پنجه كوچك آغاز مى‏شود و تا پایان روز انارام و اسفند ماه به مدت پنج شبانه روز ادامه مى‏یابد. در این زمان خانه و كاشانه براى برگزارى نوروز آماده مى‏گردد. پنج روز پایان سال، پنجه بزرگ نام دارد. این پنج روز جزء ماه گاتابیو به حساب مى‏آید و ویژه برگزارى گاهنبار چهره همس پَت مَیدیم یا گاهنبار پنجه است.

خویشاوندان و همسایگان در تدارك مراسم پنجه و نوروز به ویژه تهیه نان و خوراكى‏هاى سنتى یكدیگر را یارى مى‏نمایند. براى سفره نوروزى، نان معمولى، نان شیر و كماج تهیه مى‏گردد. مراسم پنجه و سایر مراسم مذهبى زرتشتیان در محلى از منزل به نام پسكم برگزار مى‏شود. زمان برگزارى مراسم پنجه ، پسكم را جارو كرده و با محلول سفید رنگى، زمین و دیوارهاى پسكم را مى‏آرایند. این محلول از آب و گِل سفید كه نوعى گِل معدنى است تهیه مى‏شود.

همچنین مقدارى از این محلول را بر خشت خامى كه در مراسم مربوط به درگذشتگان به كار مى‏رود، مى‏مالند و آنرا در قسمت جلو و میانى پسكم قرار مى‏دهند.

در كنار این خشت سفید شده، سفره‏اى پهن كرده و تاس روزین، آب، كَلَچه ( گلدان مسى یا آلومینیومى ) محتوى مورد ( گیاهى خوشبو و همیشه سبز) و آتشدان پر از آتش، سینى میوه، سبزى ، خوراكى‏هاى تهیه شده و... را به طور منظم روى آن مى‏چینند. پس از آن موبد در مراسم حضور مى‏یابد و نیایش اوستایى آفرینگان گاهنبار را مى‏سراید و همه اهل خانه نیز به طور جمعى و همنوا با موبد به نیایش و ستایش پروردگار مى‏پردازند.

پیش از سال تحویل سفره نوروزى را مى‏گسترانند. در این سفره نیز علاوه بر نمادهایى از امشا سپندان، كتاب اوستا، آینه، گلابدان، كاسه پالوده، تخم مرغ ساده و رنگ كرده، چند نوع خشكبار ترش مزه، مقدارى پسته و فندق و آجیل، مقدارى سبزى خوردن و پنیر، كاهو، كوزه سفالى پر از آب و انواع میوه و شیرینى وجود دارد.

همچنین در این سفره ، هفت سین نیز فراهم مى‏شود . قبل از تحویل سال نو، همه اهل خانه، سر و تن خود را مى‏شویند، لباس‏هاى نو مى‏پوشند و گرداگرد سفره نوروزى مى‏نشینند، چند دقیقه مانده به تحویل سال، با اشاره پدر خانواده، همه با هم سرودهایى از اوستا را كه در سپاس و ستایش اهورامزدا و ستایش زندگى و آفریده‏هاى نیك اهورایى است زمزمه وار مى‏خوانند. سپس همه به خود گلاب مى‏زنند و در آینه نگاه مى‏كنند و به یكدیگر شادباش مى‏گویند. پدر خانواده نیز به دیگران اسكناس نو عیدى مى‏دهد. در نخستین روز سال نو همه مردم محل به آتشكده محل زندگى خود مى‏روند تا روز نو و سال نو را با وحدت و همبستگى در مكانى مقدس با نیایش به درگاه خداوند آغاز كنند.

دید و بازدیدهاى نوروزى از روز اول فروردین ماه آغاز مى‏گردد و تا روز بیست و یكم فروردین ماه ادامه مى‏یابد. روز ششم فروردین، خورداد نام دارد. در این روز پیامبر ایرانى ـ زرتشت ـ متولد شده است. در سن چهل سالگى در همین روز به پیامبرى برگزیده شده است.

بنابراین زرتشتیان این روز را جشن مى‏گیرند و گرامى مى‏دارند. آنها در این روز به نیایش گاه‏ها و آدریان محل سكونت خود مى‏روند و ضمن تهیه آش رشته و دیگر خوراكى‏هاى سنتى، مراسم آفرینگان و جشن خوانى را اجرا مى‏نمایند.

سیزده نوروز در یزد

سیزدهمین روز از ماه فروردین تیر یا تشتر نام دارد. ایزد یا تشتر كه در اوستا یشنى هم به نام آن وجود دارد ایزد باران است. براى اینكه ایزد باران در سال جدید پیروز شود و دیو خشكسالى نابود گردد باید مردمان در نیایش روز تیر ایزد از ایزد یاد كنند و از او درخواست باران نمایند.

زرتشتیان از بامداد روز تشتر ایزد، سفره نوروزى را بر مى‏چینند و خوراكى‏هاى سفره را با خود به طبیعت مى‏برند و سبزه‏هاى سفره را نیز به دشت و صحرا و كنار چشمه و یا آب روان مى‏برند و به آب مى‏اندازند تا خشنودى ایزد آب (آناهیتا) و ایزد باران (تیر) را فراهم آورند و سالى پر بركت و خرم داشته باشند.

روز قبل از سیزده «ماه» و روز بعد از سیزده «گوش» نامیده مى‏شود. این دو روز نَبُر نام دارند. در روزهاى نَبُر زرتشتیان هیچ گونه خوراكى كه در آن گوشت باشد مصرف نمى‏كنند. روزهاى نبر عبارتند از: وهمن، ماه، گوش و رام هستند.

کلیه حقوق برای وب سایت بنیاد ایران شناسی محفوظ است. ©١٣٩5

نشانی: تهران، خیابان شیخ بهایی جنوبی،خیابان ایران شناسی،شهرک والفجر

طراحی و اجرا: اداره رایانه و فناوری اطلاعات